شنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۹۱

اطلاعیه سام قندچی در تکذیب مقاله سايت "ma-hastim.com"

اطلاعیه سام قندچی در تکذیب مقاله سايت "ma-hastim.com"

سايتی با آدرس ma-hastim.com و چند سايت ديگر که بنظر می رسد از سايتهای جمهوری اسلامی هستند  مقاله ای را تحت عنوان "آئین بهاییت در تقابل با مبانی حقوق بشری+ سند" در آدرس زير بنام اينجانب درج کرده اند:


هيچ بخش اين مقاله از نوشته های من نيست و کاملا جعلی است.  اين اولين بار نيست که مقاله ای جعلی بنام اينجانب در سايتهای اينترنتی چاپ می شود و متأسفانه شخصا يا مطلع نمی شوم و يا فرصت آن نيست که همه اين موارد جعليات را تکذيب کنم.
 
برای مقالات يا کتابهايم محدوديت کپی رايت وجود ندارد و هر سايتی می تواند در کليت نوشته هايم را منتشر کند اما لازم است لينک مرجع را به آرشيو سايت اينجانب مشخص کنند تا درست بودن آن مشخص شود.
 
در گذشته نيز عده ای از هواداران جمهوری اسلامی، برخی سلطنت طلبان افراطی و ديگران مقالات جعلی بنام اينجانب در سايتهای مختلف اينترنتی درج کرده اند. در هر صورت از خوانندگان گرامی خواهش می کنم برای اطمينان از صحت نوشتارهايی که در سايتهای ديگر درج و به اين حقير نسبت داده می شود به آرشيو نوشته هايم و يا به بلاگهای ايرانسکوپ و آينده نگر در آدرس های زير مراجعه کنند:


با سپاس،

سام قندچی، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
چهاردهم فوريه 1391
February 2, 2013

جمعه، بهمن ۱۳، ۱۳۹۱

Sons of Hitler's Nephew

Sons of Hitler's Nephew
Sam Ghandchi
Persian Version
Three years ago a book was published entitled "The Last of the Hitlers" (http://archives.cnn.com/2002/SHOWBIZ/books/02/05/last.hitlers.cnna), which was written by a British journalist by the name of David Gardner.  In that book, he reported that three sons of Hitler's nephew, who are the last known descendants of Hitler, still in 2002, lived with their mother in Long Island, New York, and had decided that they will never have any children so that the Hitler's bloodline will basically stop with them.  In fact, their father who was Hitler's nephew, not only did not have any role in Hitler's crimes, but he even had fought Hitler, nonetheless the decision of his sons is because they do not want to pass the weight of the shame to any child in the future.
On the other hand, those who were the victims of Hitler's fascism, such as Eli Wiezel (http://www.achievement.org/autodoc/page/wie0pro-1), after the World War II, have become the respectable German personalities in the world.
In "Let's Learn from The Jews", (http://www.ghandchi.com/372-genocidesEng.htm), I wrote about the approach of us Iranians to the Savak criminals of the fascist regime of the Shah, who live freely in Europe and the U.S., and there is no need to repeat it here.
But with reading the story of the sons of the nephew of Hitler on one side, and Eli Wiesel on the other, the question that was posed to me was that why for us the Iranians, the son of the Hitler's regime previous to Islamic Republic of Iran (IRI), namely Shah's son, Reza Pahlavi, not only is not ashamed of what his father and its regime has done, to change his name, but is even being promoted by some people in the West, as the symbol of the heritage of human rights and progress in Iran, when many of the victims of Shah's regime, who had fought for human rights in that regime, meaning the Eli Wiesels of Iran, when some of them even live in Europe and the U.S., not only are not discussed on the Western press as the symbols of struggle for human rights in Iran, but it is as if they owe something to Pahlavi regime.  This is not a personal issue, the issue is the fascist regime of the Shah which for 25 years created one of the most hellish oppression organizations meaning Savak to oppress its political opponents and did not stop at any kind of torture and persecution against a nation.
Just imagine if somebody came and introduced the progeny of Hitler as the heritage of Germany's blossoming and development, and in radio and TV made them the symbols of progress, and they would talk of human rights without clearly condemning the atrocities of Hitler's era, and furthermore if they had worked in official and unofficial way with the past operatives of fascism.  In reality, the sons of Hitler's nephew, although being against fascism, are noble enough not wanting to become a help to the Hitler's heritage.
In truth, why is this mistake continuing among us Iranians.  It is all because of the next fascist regime which is the Islamic Republic of Iran.  In fact, East Germany had a similar experience like Iran before its fall, and for many Hitler seemed better than the regime which replaced it, because the new regime was another fascist regime while also being dependent on the Soviet Union, which neither had the advancement and power of the Nazi Germany, nor was it a supporter of human rights.  Of course, it is obvious that suppression of democratic and secular forces during the Shah's regime, left the only force to take power in post-Shah era to be the mollahs whose mosques were left open during the Shah, when the secular associations were shut down, and thus the mosque became the center of the gathering of the opposition to the Shah about which enough has been said and written.
The reality of Iran is that the remnant of Mohammad Reza Shah, Reza Pahlavi, talks about human rights to the foreign radios and TVs, but in practice he works with the remnants of the forces of repression of Shah's time, and also he works with other forces that in secret and behind closed doors, use the same mafia methods against their political opponents. As a result, while claiming tsupport for human rights, he does not have the honesty of the sons of Hitler's nephew.  And some of the foreign forces and also some of the naive people in Iran's progressive movement, try hard to turn him into a symbol of the Iran freedom movement to end the Islamic Republic.
Iran's progressive movement has its own Eli Wiesels and they are the ones who should be introduced to the world as the symbols of the struggle of Iranian people for human rights.
Hoping for a Futurist,  Federal, Democratic, and Secular Republic in Iran,
Sam Ghandchi, Editor/Publisher
IRANSCOPE
January30, 2005
Related Articles:

-------------------
Other Articles



iran#

پسران برادرزاده هیتلر

 پسران برادرزاده هیتلر
سام قندچی


سه سال پیش کتابی به نام "آخرین هیتلر ها" (1)  نوشته یک ژورنالیست انگلیسی بنام دیوید گاردنر منتشر شد.  در آن کتاب وی  گزارش میدهد که سه پسر برادرزاده هیتلر،  که آخرین بازمانده های شناخته شده هیتلر هستند، کماکان در سال  2002، با مادر خود در لانگ آیلند نیویورک با نام مبدل زندگی میکردند، و با هم قرار گذاشته اند که هیچگاه صاحب فرزند نشوند تا که نسل هیتلر پایان یابد.  در واقع پدر آنها برادرزاده هیتلر بوده، و نه تنها نقشی در جنایات هیتلر نداشته، حتی با آن جنگیده است، ولی تصمیم پسران او به این خاطر است که این وزنه شرم را به فرزندی در آینده منتقل نکنند.
از سوی دیگر کسانی که قربانیان فاشیسم هیتلری بودند، نظیر ایلای ویزل (2)، پس از جنگ جهانی دوم به شخصیتهای آلمانی مورد احترام جهان تبدیل شدند.
در "از یهودیان بیاموزیم(3) درمورد برخورد ما ایرانیان به جنایتکاران ساواک در زمان رژیم فاشیستی شاه،  که امروز در آمریکا و اروپا آزادانه زندگی میکنند نوشتم، و نیازی به تکرار در این جا نیست.
اما با خواندن ماجرای پسران برادرزاده هیتلر از یک طرف،  و ایلای ویزل از سوی دیگر،  برایم این سوأل مطرح شده است که چرا در میان ما ایرانیان، فرزند هیتلر رژیم ماقبل جمهوری اسلامی، یعنی فرزند شاه،  رضا پهلوی، نه تنها از آنچه پدرش و رژیم فاشیستی او کرده است، شرمنده نیست،  که نام فامیلش را عوض کند، بلکه توسط عده ای در دنیای غرب، به عنوان سمبل ارثیه حقوق بشر و پیشرفت ایران نمایانده میشود، زمانیکه بسیاری از قربانیان رژیم شاه، که سالها برای حقوق بشر در آن رژیم مبارزه کرده بودند، یعنی ایلای ویزل های ایران، که برخی در اروپا و امریکا زندگی میکنند، نه تنها بعنوان سمبل های مبارزه برای حقوق بشر در ایران در مطبوعات طرح نمیشوند، بلکه گوئی چیزی هم به خاندان پهلوی بدهکارند. این بحث اصلأ بحث شخصی نیست، مسأله رژیم فاشیستی شاه است که طی 25 سال یکی از جهنمی ترین دستگاه های سرکوب در جهان  یعنی ساواک را برای سرکوب مخالفین ایجاد و از هیچ ضرب و شتمی بر یک ملت فروگزار نکرد.
فکر کنید که کسی امروز میامد و نواده های هیتلر را به عنوان ارثیه  دوران شکوفائی و پیشرفت آلمان معرفی میکرد،  و در رادیو و تلویزیون از آن دوران سمبل پیشرفت میساخت،  و آن ها از حقوق بشر میگفتند  بدون آنکه جنایات زمان هیتلر را بروشنی محکوم کنند، ودیگر اینکه کماکان به شکل رسمی و مخفی با عوامل فاشیسم گذشته کار میکردند.  در واقع پسران برادرزاده هیتلر با اینکه از مخالفین فاشیسم هستند آنقدر فهمیده اند که نخواسته اند کمکی به ارثیه هیتلر باشند.
راستی چرا در میان ما ایرانیان چنین اشتباهی سالهاست که ادامه یافته است.  همه بخاطر رژیم فاشیستی بعدی یعنی رژیم جمهوری اسلامی است.  در واقع آلمان شرقی نیز تا قبل از سقوطش تجربه مشابهی را طی کرد،  و برای بسیاری هیتلر از رژیمی که بعد از آن آمده بود بهتر مینمود، چرا که رژیم جدید که یک رژیم فاشیستی وابسته به شوروی بود، نه پیشرفت ها و قدرت آلمان نازی را داشت ونه آنکه حامی حقوق بشر بود.  البته آشکار است که سرکوب نیروهای دموکراتیک و سکولار در زمان شاه، تنها نیروی بازمانده برای در دست گرفتن قدرت پس از شاه را ملایان کرد که مساجدشان تمام دوران شاه باز بودند، وقتی انجمن های سکولار بسته میشدند،  و در نتیجه مسجد به محل تجمع مخالفت با رژیم مبدل شد که در این باره بسیار نوشته و گفته شده است.
واقعیت ایران این است که رضا پهلوی، بازمانده محمد رضا شاه، در رادیو و تلویزیون های خارجی،  از حقوق بشر حرف میزند، اما در عمل با بازمانده نیروهای سرکوبگر زمان شاه و نیروهای دیگری که در خفا همان روشهای مافیائی پشت درهای بسته را در مقابله با مخالفین سیاسی بکار میبرند، کار میکند (4).
در نتیجه اقای پهلوی در ادعای آگاهی به حقوق بشر،  صداقت پسران برادر زاده هیتلر را ندارد.  اما از سوی برخی نیروهای خارجی و نیز عده ای از ساده لوحان جنبش مترقی ایران، به مثابه سمبل جنبش آزادیخواهانه ایران برای پایان دادن به حمهوری اسلامی معرفی میشود.
حنبش مترقی ایران ایلای ویزل های خود را دارد، و آنان هستند که بایستی بمثابه سمبل مبارزه برای حقوق بشر در ایران به جهانیان معرفی شوند.
به امید جمهوری آینده نگر، فدرال، دموکراتیک، و سکولار در ایران

سام قندچی، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
11 بهمن 1383
January 30, 2005

بعدالتحریر-پاسخ به نقد "پسران برادرزاده هیتلر"
در ارتباط با بحث های مقاله "پسران برادرزاده هیتلر"  نقدهائی نوشته شده،  که منتقدان بحث ها را شخصی گرفته اند، و شخصی پاسخ داده اند.  من بنوبه خود از پاسخ شخصی اجتناب کرده،  و به بحث موضوعات میپردازم.  حتی بحثم درباره رضا پهلوی، مسأله سلطنت *پهلوی* است، .نه بحث شخصی.  اگر ایشان سلطنت را منحل اعلام کرده بودند، بحث های تاریخ سلطنت را در ارتباط با ایشان طرح نمیکردم، و بعنوان مسائل استبداد در تاریخ ایران که در نوشتارهای تاریخی بحث کرده ام، بحث میکردم.  بله در آلمان هم قبل از هیتلر، هم آزادی و نواندیشی در تاریخ پروس وجود داشته و هم استبداد، هم فردریک کبیر داشته و هم جانشینش فردریک ویلیام دوم.  موضوع بحث در آن مقاله تاریخ نیست.

سلطنت پهلوی پس از 25 سال با سعی در فریب نیروهای سیاسی داخلی و معاملات پشت پرده با دولت های خارجی در پی احیأ در ایران است.   نویسنده ای از این میگوید که من بسیار از سلطنت مینویسم.  خود بیش از وی از این موضوع ناراحتم، چرا که نه تنها وقت اينجانب،  بلکه وقت ملتی را اینها با استفاده از پول خود و مسأله کردن سلطنت، برای 25 سال، به هدر داده و میدهند، وقتيکه که میشد به کار بهتری صرف کرد.  از ما می پرسند اگر مردم آزادانه سلطنت را انتخاب کردند چه می کنيم. معلوم است به انتخاب آزاد مردم احترام می گذاريم و در عين حال مخالفت خود را با سلطنت بيان می کنيم همان کاری که در جوامع پيشرفته مردم می کنند. برعکس تصور نویسنده نقد، ترس نیروهای مترقی این نیست،  که مردم ایران به سلطنت رأی دهند، بلکه ترس ما این است که مردم فرصت رأی دادن واقعی را نیابند،  و سلطنت با کمک آمريکا نظیر 1953 به ایران تحمیل شود، و نیروهای مخالف سیاسی نیز قبل از آنکه بتوانند کاری بکنند دوباره راهی ساواک و زندان اوین شوند.

منتقد مقاله،  "اندازه نگه نداشتن و رادیکالیسم افسار گسیخته روشنفکران ایرانی" را علتی برای عدم جایگزینی دموکراسی در دوران پهلوی میخواند.  این عبارت "اندازه نگه داشتن" را هم آقای خاتمی دوست دارد وهم مدافعین سلطنت هرگاه که ما به آنها درباره سانسور، شکنجه، و اعدام فرد توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی یا ساواک شاه، بخاطر نظرات سیاسی فرد میگوئیم. چه اندازه نگه داشتنی، آزادی بیان نظرات سیاسی که اندازه و حد ندارد و باستی کاملأ آزاد باشد.  اگر منظور توهین شخصی است، آن هم  اتفاقأ بالعکس هیچ حدش نبایستی قابل قبول باشد و بایستی کاملأ متوقف شود، در صورتيکه اين منتقد همه گونه توهين شخصی می کند و از ما طلبکار است. حتی تهديدهای مرگ همقطارانش عليه ما را بی اهميت جلوه می دهد يعنی توهين شخصی و تهديد عليه ما مسأله ای نيست ولی کوچکترين توهين عيله شاهزاده شان ما را مستوجب هرگونه حمله اينان می کند، عجب عدالتی آريامهری. شخصا به طرفداران خود همیشه این را توصيه کرده ام که جدا از هر اختلاف سیاسی توهین شخصی در هیچ حدی نکنند، و حتی در زمان دفاع از خود هم تا توانستند توهین شخصی شنیده اند و پاسخ نداده اند.  آیا آقای رضا پهلوی اینگونه روشن را با طرفداران خود در باره حمله شخصی حرف زده اند و آیا پاسخ داده اند که فردی مانند پرویز ثابتی را در دستگاه خود دارند یا نه.

اما نقد نویس عزیز، بحث سیاسی را با حمله شخصی یکی گرفته اند، تا آنکه حملات شخصی سلطنت طلبان را که در هر سایت اینترنتی غیرقابل انکار است، و بارها تذکر داده ام،  را توجیه کند.  ایشان بحث در رابطه با پسران برادرزاده هیتلر" را توهین شخصی میدانند.  در صورتیکه من از همه خوانندگان میخواهم که مقاله را به دقت بخوانند و ببینند هیچ توهین شخصی در کار نیست.  اما ایشان فحش و ناسزا گوئی و تهدید بمرگ من و خانواده من و امثال من، توسط ساواک که رابطه آن افراد معین با تشکیلات رضا پهلوی را که بصورت مدون در گذشته نشان داده ام  توجیه میکنند بجای آنکه محکوم کنند.  نه من کاری ندارم که هر کس چه نامی میخواهد انتخاب کند.  ایرانی هائی هستند که برای فرزندانشان نام های چنگیز و اسکندر را انتخاب میکنند.  من نمیکنم.  آنها حق شان است هرچه دوست دارند را انتخاب کنند، اینجا بحث حقوق فردی یک شخص نیست، بلکه بحث بازگرداندن رژیم فاشیستی پهلوی به ایران است.

از "فرصت طلبی ذاتی ایرانی" نوشته اند، بجای آنکه از خونخوار بودن سیستم دیکتاتوری شاه که هنوز هم جمهوری اسلامی از ارثیه آن ساواک و زندان اوین استفاده میکند. در واقع این دیکتاتوری جامعه مدرن ایران است که در دوران پهلوی شکل گرفت.  این است که رزیم شاه را به فاشیسم هیتلر تشبیه کردم،  و نه به کلیسای قرون وسطی یا امپراطوری عثمانی.  خونخوار بودن کمونیسم و جمهوری اسلامی توجیه فاشیسم مدرن پهلوی نیست،  که حتی رژیم قرون وسطائی جمهوری اسلامی نیز از ارثیه آن بهره مند شده است.

مینویسند شعبان جعفری کارش ضرب و شتم  مخالفین سیاسی سلطنت نبوده است. اگر شما متولد نشده بودید کسانی هنوز زنده اند که آن روزها را یاد دارند و نگذارند تاریخ را با نشر خاطرات شعبان جعفری از نو نوشت.  این ها بحث های شخصی نیست.  این ها بحث سیاسی است. شخصأ حتی سالهای بعد از کودتای 28 مرداد را به یاد دارم در مقابل باشگاه چعفری، و حمله شعبان به کسی که از بازمانده های مخالفین تار و مار شده بود و از آن خیابان اتفاقأ رد میشد، و شعبان به او حمله کرد و مورد ضرب و شتم قرار داد و بد بخت را پلیس ها بردند. قصه های کتاب های خاطرات ایشان با واقعیت 28 مرداد و سالهای بعد از آن و نقش سیاسی شعبان بی مخ یکی نیست.

 البته بعد ها ساواک به سیستم مدرن تبدیل شد و امثال شعبان بی مخ کناری شدند،  و پرویز ثابتی ها و ازغندی ها و عطائی ها که امروز در آمریکا در تشکیلات بازگشت سلطنت هستند، اداره کنندگان رژیم رعب و وحشت شاه بودند،  که بسیاری از انها که بقول نگارنده "اندازه را نگه نداشتند" و بقول من در آنزمان مخالفین درجه اول سلطنت بحساب میامدند،  نابود شدند، دیگر امروز نیستند که درباره تضییقات سیاسی آنزمان بگویند و نه آنها مسلح نبودند، منظورم امثال خسرو گلسرخی، دانشیان، دکتر حسین فاطمی و دیگران هستند و این ها بحث های شخصی نیست.  این ها همه در ارتباط با مخالفین سیاسی سلطنت است که مسأله است و دسته گل شعبان بی مخ در تشییع جنازه سوسن،  هم یک پیر مرد نبود که دسته گلی برای خواننده مرحوم می آورد، آنگونه که نگارنده میخواهد ما به موضوع نگاه کنیم،  این دسته گل پیام سیاسی بود به بخشی از سلطنت طلبان که شعبان بی مخ نیز نماینده رضا پهلوی و فرح پهلوی است تا آنها نیز از همراهی ایشان مطمئن باشند.

ایشان مینویسند که چرا با حجاریان اطلاعاتی و شکنجه گر مسأله نداریم، یا در جای دیگر حرف مشابهی درباره جنایات کمونیسم مینویسند.شخصا درباره حجاریان نمیدانم ولی اقلأ وی در زمان همین رژیمی که در آن این نقش ها را داشته جسارت کرده و آنقدر جلوی این رژیم ایستاده که عوامل رژیم او را ترور کردند، و مرا به یاد بوخارین میاندازد که گرچه هنوز به سیستم فاشیستی کمونیسم اعتقاد داشت، ولی فکر میکرد نوع مورد نظر وی نوع خوب آن است، و بخاطر مقاومتش اعدام شد.  تشبیه وی به شعبان بی مخ که تا آخر با شاه بود،  فقط توجیه سلطنت طلبان سر سخت است و بس. به هر حال در این رابطه وصله ایشان به من نمیچسبد، اگر منظور اين حقير است.  وقت باندازه کافی برای این بحث های شخصی صرف کرده ام،  اما بگذارید تکرار کنم که این سالها آنقدر به رژیم جمهوری اسلامی تاخته ام که بارها خود و خانواده ام از سوی عوامل رژیم تهدید به مرگ شده ایم.

 درباره جنایات رژیم کمونیستی هم آنقدر نوشتم، و آنهم سالها قبل از سقوط شوروی، زمانیکه برای بسیاری کفر مینمود و در 1360 در تهران یک گروه کمونیستی مرا به خاطر زیر سوال بردن مارکسیسم به مرگ تهدید کردند.  پس لطفأ وقتی از سلطنت نقد میکنم، بحث های استاندارد خود را برای من ننویسید.  تازه فرض کنیم کسی که بحث جنایات دوران پهلوی را طرح میکند در عرصه سیاسی دیگری همین مسائل را داشته باشد، بجای شخصی کردن بحث، به بحث جنایات کمونیستها و مذهبیون هم رسیدگی کنیم، و میدانیم که خیلی از جنایتکاران رژیم جمهوری اسلامی از حالا به  ونکوور کانادا آمده اند،  و  پرچمدار رسیدگی به جنایات آنها شویم،  بجای آنکه جنایات آنها را نظیر حق السکوت متقابل طرح کنیم،  و همه چیز را با اصطلاح "اندازه نگه داشتن" سرپوشی کنیم.  این ها بحث های فردی نیست.  جنایات رژیم استالین یا پل پوت همانقدر بایستی طرح شوند که جنایات رژیم خمینی یا محمد رضا شاه.

در واقع حتی قبل از بقدرت رسیدن خمینی،  خود ضد خمینی و اسلامگرائی سخن گفتم،  و بينی ام را همین حزب اللهی ها یکسال قبل از انقلاب خون انداختند، و همان موقع هم دوستانی به من میگفتند اندازه نگه دار و اتحاد را خدشه دار نکن.  بله اندازه نگه نداشتم و ایکاش دیگران هم اندازه نگه نمیداشتند و در مقابل سانسور و خفقان سیاسی که اینها حتی قبل از پیروزی انقلاب 1357 شروع کردند مییایستادند.  نبایستی در برابر سانسور و خفقان سیاسی اندازه نگه داشت و خودسانسوری کرد. البته آن ها که زمان زیستن در داخل رژیم معینی نظیر رژیم شاه و جمهوری اسلامی مجبورند که از ترس جان از بحث های باز سیاسی بپرهیزند قابل درک است. این ها بحث های شخصی نیست.  اما اینها بحث آزادی سیاسی در جامعه است.

اجازه دهید ذکر کنم که حتی در دوران گروگانگیری از معدود کسانی بودم که از روز اول ضد آن موضع گرفتم و در هیئت تحریریه روزنامه ندای آزادی در تهران در آنزمان، که بعد از ظهر ها در چاپخانه پیغام امروز و بعد در چاپخانه آیندگان منتشر میشد،  و تا مدتی هم پس از توقیف آیندگان ادامه داشت، نظراتم را مینوشتم.  من گروگانگیری را محکوم کردم زمانیکه اکثریت جنبش سیاسی ایران از آن پشتیبانی میکردند، همانگونه که امروز نیز مقابل احیأ سلطنت ایستاده ام.  چرا بحث ها  شخصی میشود.  بحث مسأله سیاسی احیأ سلطنت برای آینده ایران است.

نگارنده نقد مینویسد "در ملاقاتهایم با برخی سران رژیم سابق هیچکدام ترسی از این ندارند که در دادگاهی واقعی به کارشان رسیدگی شود، بلکه شاکی هم هستند.  آنها عقیده دارند که خدمت کرده اند.  رژیم سابق را هم ثابتی و حسینی نمیگرداندند.  هویدا و آموزگار هم بودند و حرفهائی دارند که باید شنید."  بسیار عالی حالا که شاکی هم هستند، پس چرا خود آنها پیش قدم نمیشوند و دادگاه را در غرب که حالا هستیم برگذار کنیم. من میگویم پرویز ثابتی ها، ازغندی ها، عطائی ها، همین حالا در تشکیلات احیأ سلطنت در آمریکا فعال هستند.  خوب اگر در گذشته آموزگارها و هویدا ها در ایران جرئت بلند شدن مقابل ثابتی ها را نداشتند، حالا این گوی و این میدان.  پس چرا ما را به ساکت شدن در برابر ساواک دعوت میکنید بجای آنکه خود در برابر آنان قد علم کنید.  آیا امروز نیز نظیر تمام سالهای محمد رضا شاه که شاهد جنایات ساواک بودند،  و همه چیز را میدانستند و دم نمیزدند، امروز نیز به پرده پوشی میپردازند،  و دیگران را از پرده دری بر حذر میدارند، بجای انکه خود نیز این حقائق را به مردم بگویند.

آیا جنایات ساواک که حتی بر روی سایت های انیترنتی در خارج بشکل hack کردن سایت های مخالفین سلطنت،  و فرستادن ایمیل های تهدید آمیز که همین امروز انجام میشود،  و به این افراد خوب سلطنت سابق  اطلاع داده شده است، آیا لازم نیست که بیایند و بگویند چه خبر است.  دیگر کسی باور نمیکند که این اعمال از طرف مأمورین جمهوری اسلامی انجام میشود.  من با مدرک ارتباط این عوامل را با تشکیلات رضا پهلوی نشان داده ام.  اگر دیروز آموزگارها میدانستند که ساواک شکنجه میکند و ساکت بودند و حالا شما میگوئید خود شاکی هستند، چرا امروز در مقابل این جنایات بازماندگان ساواک نمیایستند،  و ما را هم به سکوت میخوانند.  چقدر سکوت.  آیا 57 سال سکوت در رژیم پهلوی نشان نداد که نبایستی در برابر این جنایات و تضییقات سیاسی ساکت بود و نباید اجازه داد که این ها به بحث شخصی مبدل شود،  آنگونه که اول ساواک اندرز شخصی به سکوت میداد،  بعد شخص را بخاطر عدم اطاعت،  سانسور، شکنجه، و اعدام میکرد.  البته در همان اول هم که اندرز سکوت کردن میدادند، یکی هم داشتند که فحش خواهر و مادر میداد و تهدید میکرد، بازی شاه و وزیر Good Cop Bad Cop.

نویسنده نقد از من میپرسد که درباره بیدادگاه های عوامل سابق پهلوی در زمان پس از انقلاب چه فکر میکردم و یا بعد از آن.  اينجانب محکوم میکردم.  اما دوباره تکرار میکنم،  اگر هر کسی جنایات سیاسی کرده است، نبایستی از آن برای توجیه جنایات دیگر استفاده و آنرا حق السکوت سیاسی کرد.  یادم است زمانی که در 1360 رژیم شروع به اعدام مجاهدین کرد.  روزی منزل یکی از اقوام بودم که حسب بر قضا یکی از سران حزب توده، جوانشیر، هم آنجا بود و از اعدام ها حمایت میکرد،   به او گفتم که فردا نوبت خودت خواهد شد. حتی لازم ندید از ایران خارج شود چون انقدر به رژیم اعتماد داشت.  بعدها دیگر در ايران نبودم، اما یک سال بعد او هم اعدام شد.  پس فکر نکنید در جنبش مترقی ایران همه آنگونه میاندیشیدند.  ولی درست است که اکثریت با استبداد مذهبی همراهی کردند و استبداد کمونیستی چندان تفاوتی با استبداد مذهبی نداشته و ندارد.

نویسنده میپرسد که عاملان ترور مستشاران آمریکائی در قدیم را چه باید کرد.  بنظر من آنها تروریست نبودند،  هرچند مشی چریکی را برای مقابله با ساواک، یعنی ساواکی که آمریکا آنرا در ایران میگرداند انتخاب کرده بودند.  در نتیجه آنها دفاع از خود در برابر جنایات ساواک میکردند.  شخصا هیچگاه،  در همان زمان هم،  مشی چریکی را تأیید نمیکردم و همواره مخالف آن بوده و هستم، و همیشه از فعالیت سیاسی دفاع کرده ام و نه عمليات چريکی،  و تنها در تحولاتی نظیر انقلاب آمریکا، حرکت مسلحانه را در جنبش های مردمی قابل دفاع دانسته ام،  وگرنه هر عمل چریکی یک عده روشنفکر را نادرست دانسته  و میدانم،  ومبارزه برای آزادی بیان سیاسی را ستوده ام.

بیان سیاسی هیچگاه ابدأ معنی اش حمله *شخصی* نیست و اتفاقأ نبایستی در بیان سیاسی اندازه نگه داشت، مگر آنها که از ترس جان کنند و نه بخاطر باصطلاح مصلحت که شبیه دروغ مصلحت آمیز، متأسفانه وارداتی به فرهنگ ماست.  توصیه میکنم که سلطنت طلبان هم  اندازه نگه ندارند و نظرات سیاسی خود را درباره موضوعات سیاسی روشن بگویند، و برای عقائد خود مبارزه کنند، بجای آنکه موضوعات سياسی را به حملات شخصی به من و دیگران مبدل کنند.  اينکه شخصا در مورد موضوعات مختلف از دموکراسی و حقوق بشر تا سکولاريسم و آينده نگری تحقيقاتی داشته و در جنبش مثمر ثمر بوده ام با دروغ ها و کنايه های امثال اين حامی ساواک محمد رضا شاه پاک نمی شود. در واقع اين به اصطلاح منتقد است که فقط وقتی بحثی مربوط به سلطنت است سرو کله اش پيدا می شود و هيچگاه در اين سالها در فعاليتهای حقوق بشری و کارهای ديگر حضوری نداشته است. اما بگذارید جنبش ما درباره  موضوعات تا میتواند لجام گسیخته بحث کند،  تا بدانیم نقاط اشتراکمان چیست و نقاط اختلافمان چیست.  ساواکی هايی که هنوز مدافع فاشيسم هستند و سلطنت طلبان افراطی بخشی از اپوزيسيون دموکراتيک ايران نيستند. آیا آنها حق دارند که از استبداد سلطنتی دفاع وآن را تبلیغ کنید.  صد در صد.  همانطور که کوکلاکس کلان ها حق دارند نظرات خود را تبليغ کنند اما آنها بخشی از نيروهای دموکراتيک جامعه نيستند. ديگران هم حق دارم که با آن مقابله کنم. بحث را از شخصی در آورده و موضوعی کنیم.

ترس جمهوریخواهان ایران بر عکس ادعای منقد، ابدأ این نیست که سلطنت طلبان با رأی مردم به روی کار آیند، که هیچگاه نمیایند.  ترس ما از این است که با سرنیزه آمریکائی و فریب بخشی از اپوزیسیون، سلطنت در ایران احیأ شود، و اشتباه هم نکرده ایم.  در اولین اقدام مشترک با سلطنت طلبان در سایت 60000000 نگاه کنید که مخالفین جدی سلطنت را سانسور کردند و  اعلامیه رضا پهلوی را فورأ در آنجا گذاشتند و با فریب بخشی از اپوزیسیون این عمل خود را توجیه کردند و مخالفین را خرابکار و اتحاد برزن جلوه دادند،  در صورتیکه خرابکار و وابسته واقعی به دولت های بیگانه خود ساواک است،  که در زمان شاه هم مخالفین سلطنت را خرابکار و جاسوس بیگانه و برهم زننده اتحاد ایران مینامید، و شخصأ هدف قرار میداد تا نتوانند نظراتشان را آزادانه در جامعه بحث کنند و امروز نیز از حملات شخصی دست بر نمیدارند.

اگر امروز ساواک اين حقير را هدف قرار میدهد فردا شما را هدف خود قرار خواهد داد.  بله هراس ما از روی کار آمدن سلطنت با کمک آمریکا است همانگونه که در 28 مرداد اتفاق افتاد.  پس لطفأ خواهش میکنم بحث را به بحث موضوعات  ببریم و به بحث شخصی تبدیل نکینم و مشترکأ در مقابل حملات ساواک بیایستیم که ثابت شده است، بجای آنکه آنها را خیالی بنمائیم.  لطفأ دفعه بعد که با سران رژیم سابق ملاقات دارید، از آنها درباره نقش پرویز ثابتی در تشکیلات رضا پهلوی بپرسید و اینکه چرا هنوز پس از 25 سال سقوط رژیم شاه و 40 سال فعالیت سیاسی هنوز من بایستی نامه های تهدید مرگ از کسانی که مستقیمأ با تشکیلات رضا پهلوی رابطه داشته و اثبات کرده ام را،  دریافت کنم.

به هر حال هر کس آزاد است هرگونه میخواهد عمل کند، مدتهاست که حملات و بحث های  شخصی را نمیخوانم.  بحثم هم در ارتباط با سلطنت برای آنها که دقت دارند و تحریف نمیکنند آشکار است که بحث موضوع بازگشت سلطنت و ساواک است، و نه بحث شخصی.  چرا هنوز وقتی درباره ساواک شاه مینویسم برخی از ترسشان میگویند آقا ما را میخواهی به کشتن دهی.  آیا این معنی 25 سال کوشش سلطنت طلبان در خارج است که میخواهند به ایران هدیه ببرند.
مقالات مرتبط:
 
چه کسی در مورد رابطه رضا پهلوی و پرویز ثابتی دروغ می گوید؟
iran#

چهارشنبه، بهمن ۱۱، ۱۳۹۱

نامه در مورد انسداد حساب بالاترين

نامه ای در مورد حساب بالاترين
سام قندچی
 
اين نوشته در سايت ايران گلوبال در آدرس زير درج شده است:

دوست عزيز کيانوش توکلی با سلام و خسته نباشيد،

سلطنت طلبان افراطی خيلی وحشت کرده اند و از عوامل خود در بالاترين استفاده کرده و حسابم را در بالاترين مسدود کرده اند. لطفا به ايميل ضميمه نگاه کن که درج مقاله دکتر حسين باقرزاده را بهانه کرده اند (1). آن مقاله را از سايت گويا درج کرده بودم و بر خلاف ادعای ايميل بالاترين که در پايان در ضميمه می بينی ابداً نظر شخصی خودم را بعنوان عنوان مقاله نگذاشته بودم.

http://news.gooya.com/politics/archives/2013/01/154367.php

متأسفانه وقت ندارم که به شاخ به شاخ شدن با سلطنت طلبان ادامه دهم. سالهاست که همه بحث ها با سلطنت طلبان جز اتلاف وقت برايم ارزش ديگری نداشته و از تلف شدن وقت و زندگی در اين بحث های تکراری خسته ام. حالا هم آقای رضا پهلوی بازی تازه ای را با شورای ملی آغاز کرده است و ادعای نمايندگی جنبش دموکراسی خواهی مردم ايران را دارد. هشداری در اين مورد به رهبران جنبش دموکراتيک ايران نوشته ام، ديگر هر کس خود داند. اگر ممکن است مقاله زير را در ايران گلوبال در صورت تمايل درج کنيد تا دوستان در جنبش سياسی از نظر اين حقير در اين مورد مطلع شوند:

http://www.ghandchi.com/742-warning.htm

خودم ديگر می خواهم وقتم را صرف کار بر روی موضوعاتی کنم که در بلاگ فراديد به آنها پرداختم و همين سلطنت طلبان افراطی آن کار پرثمر را در صدای آمريکا متوقف کردند:

http://faradid.ghandchi.com


وگرنه اگر بخواهم همه وقتم را با اين طايفه طرفداران استبداد پهلوی تلف کنم همه عمر بايد با مشتی پلميک پوچ و بی ارزش زندگی سپری سازم. اينان حرفی برای گفتن ندارند و از کسی که در مقابلشان بايستد وحشت دارند وگرنه آنچه اينجانب در مورد پهلوی ها می دانم را همه جنبش دموکراتيک ايران که بيش از صد سال قدمت دارد می داند و 30 سال فعاليت سلطنت طلبان افراطی در آمريکا نيز تاريخی سياه است که برای جلوگيری از محاکمه امثال پرويز ثابتی و شعبان جعفری ها که می بايست برای جنايات عليه بشريت در آمريکا در دادگاه حقوق بشر حاضر می شدند، صرف شده است. اينها در آمريکا راست راست راه رفتند و کسی اينها را به دادگاه جنايات عليه بشريت نکشاند وقتی خودشان دست پيش گرفته اند و ادعای رهبری مبارزه برای حقوق بشر و دموکراسی راه انداخته اند. کسی می تواند از خامنه ای برای نقض حقوق بشر به سازمان ملل شکايت کند که همکارانش نظير پرويز ثابتی خود عاملان جنايات حقوق بشر نبوده باشند.

http://www.ghandchi.com/740-reza-pahlavi-parviz-sabeti.htm

دليل همه تلاشهای سلطنت طلبان برای نابودی امثال اين حقير روپوشانی اين حقايق تاريخی و واقعيت بيش از 30 سال کارنامه سياه ضد حقوق بشری رضا پهلوی و سلطنت طلبان افراطی در آمريکا است.

با احترام
سام قندچی


1. ضميمه: ايميل بالاترين به اينجانب پيش از مسدود شدن حسابم در بالاترين در زير آمد هاست


*****************************************************************
---------- Forwarded message ----------
From: Balatarin Abuse Reporting System
Date: 2013/1/30
Subject: [Balatarin] Help us make balatarin better

سام قندچي عزیز،

این لینک‌ ارسالی شما
_______________________________

نماینده من کو؟ /دکتر حسین باقر زاده

(http://balatarin.com/permlink/2013/1/29/3250756)
______________________________

ایراد «نظر شخصی درعنوان یا توضیح لینک» دارد. لطفا قوانین بالاترین را بار دیگر مطالعه بکنید و سعی کنید که بهتر قوانین را رعایت کنید.

سیستم تشخیص خطاهای بالاترین براساس ترکیبی از گزارش کاربران، نظارت مسئول شکایات کاربران و سیستم اتوماتیک و هوشمند بالاترین کار می‌کند.

این سیستم کمک می‌کند که کاربران در مورد اشتباههایشان فیدبک لازم را دریافت کنند.
با تشکر بالاترین

*****************************************************************


سام قندچی، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
يازدهم بهمن ماه 1391
January 30, 2013

بعدالتحرير اول فوريه 2013

حساب بالاترين رفع انسداد شده است.
 

يک سؤال از گزارشگران بدون مرز

يک سؤال از گزارشگران بدون مرز
سام قندچی

دوستان عزيز،
 
فعاليت های شما در دفاع از روزنامه نگاران ايرانی در داخل کشور شايسته تحسين است. اما چرا شما در مورد نقض حقوق بشر در مورد روزنامه نگاران ايرانی در خارج کشور توجهی نداريد و گزارشی منتشر نمی کنيد. شما خود به اندازه کافی تحصص داريد وقتی قادريد در مورد ايران به رغم فاصله دور تحقيق به عمل آوريد در نتيجه تحقيق در آمريکا و اروپا نبايد برايتان مشکل باشد. شخصاً در مورد رفتاری که با اين حقير در صدای آمريکا شده است در مقالات زير نوشته ام و خواهشمندم اين گزارش ها را مورد مطالعه قرار دهيد:

 
 

 اميدوارم شما در اين مورد و موارد مشابه بسيار زياد نقض حقوق بشر که توسط خبرنگاران ايرانی در خارج گزارش شده است تحقيق به عمل آوريد و نتايج آن را نظير موارد مربوط به روزنامه نگاران در داخل کشور منتشر کنيد.
 
با سپاس،

سام قندچی، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
يازدهم بهمن ماه 1391
January 30, 2013
 
آدرس گزارشگران بدون مرز
 

سه‌شنبه، بهمن ۱۰، ۱۳۹۱

شنبه، بهمن ۰۷، ۱۳۹۱

Is VOA pro Islamic Republic

Is VOA pro Islamic Republic?
Sam Ghandchi
http://www.ghandchi.com/744-voa-iran-eng.htm

On January 6, 2013, Wall Street Journal published an article entitled "At Voice of America, Complaints About Its Iranian Coverage," with a subtitle of "A Persian-language service is accused of tailoring its programs to avoid offending the regime. The VOA denies it" (1).  And VOA management has responded to the article (2). In the past, similar accusations were made against VOA by Mr. Kenneth Timmerman (3). Ever since Mr. Kaveh Basmenji has become the executive editor at VOA, Mr. Timmerman's accusations against VOA as a whole have stopped, but particular programs of VOA-Persian are still being targeted as pro Islamic Republic by other authors.
Is there any truth to these accusations against VOA?
The truth of the matter is that some senior managers at VOA, to present themselves as unbiased, try to position VOA reporters, anchors and editors as if they have no political partisanship.  In a society like the U.S., where the overwhelming majority of ordinary citizens choose the Democratic or Republican Party affiliations, how can one expect a politically informed individual like a reporter and even editors and managers of a news agency to have no political preferences? This is different from being unbiased in one's reporting.  In fact, to be unbiased in reporting is best achieved when the audience is aware of the political inclinations of the reporter. The false notion of being unbiased is the reason for all the misunderstandings and subsequent allegations against VOA in the press.
If editors show themselves as having no political affiliation but subtly remove news articles when they think the implications of the news may offend some pressure groups, that is not honest reporting. Such misunderstanding of unbiased reporting has the worst impact on the news coverage of areas like Iran where contentious political and ideological groups exist.
The incorrect notion of unbiased reporting has led to the hiring of Kaveh Basmenji and his deputies at VOA. A good example of selective reporting is Kaveh Basmenji's own report of first decade of the 21st Century created for BBC; i.e. when he gets to year 2009, he "forgets" to mention Iran's Green Movement. Please watch his report and judge for yourself (4).
I have written about my own experiences at VOA (5). Frankly when dealing with countries like Iran, the informed reporters definitely have political preferences and it is best that editors and managers of VOA publish their own political views in many fine Iranian political web sites that are available today. This way their the audience can see the depth of their knowledge or lack thereof and judge them accordingly. Not only will such transparency make VOA production more unbiased, but this is the only way to be truthful to the VOA audience. In other words, those who obviously lean towards specific political lines, whether in VOA management or editorial roles, would no longer subtly push their preferences as if they have no political affiliations.

Sam Ghandchi, Editor/Publisher
IRANSCOPE
January 26, 2013
Footnotes:

پنجشنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۹۱

ايرانسکوپ-حرف های پوچ سلطنت طلبان در مورد اتحاد

حرف های پوچ سلطنت طلبان در مورد اتحاد
ايرانسکوپ نيوز

دوباره عده ای از سلطنت طلبان که کارشان در سايت های اينترنتی فريب جمهوریخواهان است ادعا می کنند که به افشاگری جمهوری اسلامی پرداخته اند و ديگران هستند که گويی آنها را به دفاع از سلطنت می کشانند. امروز ديگر 30 سال پيش نيست وتجربه های بيشمار همکاری با سلطنت طلبان در مؤسسات مختلف خبری و حقوق بشری در جلوی چشم همه است. حرف ها يک چيز است و عمل چيزی ديگر. تا کی می خواهيد دروغ تحويل مردم دهيد. وقتی ديگران صادقانه فعاليت های حقوق بشری می کردند و هيچ کاری هم به شما نداشتند اين شما بوديد که با هزار زد و بند با مقامات خارجی رفتيد مقامات مديريت کسب کرديد تا ديگر جريانات را حذف کنيد و نابود کنيد چون از نظر شما برای سلطنت کبريت بی خطر نبودند و هنوز جرئت داريد از حقوق بشر حرف بزنيد. بس کنيد اين دورغ ها را. اپوزيسيون ايران را .. فرض کرده ايد که می رويد در سايت راديو فلان کشور خارجی درج می کنيد که خوانندگان رضا پهلوی را بعنوان چهره سال انتخاب کردند هنگاميکه مهدی کروبی حتی در ليست ده نفر فيناليست ها نيست. آخر تا کی دروغ تحويل مردم می دهيد. امروز ديگر رک و پوست کنده آقای رضا پهلوی هر توهينی را به اصلاح طلبان می کند. آخر کدام هوادار آقای رضا پهلوی زمان شاه حتی حاضر شده بود خواستار اصلاحات شود. همه اين ها آن زمان فقط دست مبارک ملوکانه را می بوسيدند و خفقان گرفته بودند وقتی مخالفان شاه اعدام می شدند و در زندانها می پوسيدند و هنوز پس از 30 سال سقوط حاضر نيستند خواستار اصلاحات در ديدگاه سلطنت استبدادی خود شوند. حتی کمونيستهای ايران نظرات گذشته خود را نقد کرده اند و خواستار اصلاحات در ديدگاه ديکتاتوری پرولتاريا شده اند اما سلطنت طلبان هنوز می آيند و در تلويزيون های خارجی از مردم طلبکارند که گويی تقصير مردم بود که عليه استبداد و ظلم و نقض آشکار حقوق بشر توسط شاه بلند شدند شاهی که هيچ اجازه اصلاحات را نميداد. خجالت بکشيد که صبح تا شب عليه اصلاح طلبان حرف می زنيد وقتی آنها در زير تيغ رژيم ايستاده اند و بر خواست خود برای اصلاحات پافشاری می کنند هنگاميکه شما حتی در آمريکای دموکراتيک استبدادی عمل می کنيد و از مردم هنوز طلبکاريد. اگر ميان همه سلطنت طلبان بگرديد يکنفر نظير تاجزاده پيدا نميکنيد که در مقابل سيستم سلطنت در زمان شاه برای حق و درستی ايستاده باشد. سلطنت طلبان ميانه رو همه حق کشی های همقطاران سلطنت طلب خود عليه مخالفان سلطنت را خوب می دانند اما دم بر نمی آورند و حتی در اين آمريکای دموکراتيک می ترسند حالا اگر دوباره سلطنت استبدادی پهلوی به قدرت بازگردد فکر می کنيد که اينها با نقض حقوق بشر در آن رژيم مخالفت خواهند کرد. خير کارنامه سلطنت طلبان در 25 سال بعد از کودتا و 30 سال بعد از جمهوری اسلامی خلاف آن را ثابت می کند و کارنامه ای سياه و استبادی است. آقای رضا پهلوی در 30 سال گذشته در حرف از حقوق بشر گفته اما خود و طرفدارانش در عمل کارنامه سياه حقوق بشری در مؤسسات آمريکايی عليه مخالفان سلطنت که از نظرشان کبريت بی خطر نبوده اند را به ثبت رسانده اند. آقای رضا پهلوی سمبل دموکراسی نيست، سمبل تلاش برای بازگداندن استبداد در کنار کسانی نظير پرويز ثابتی است که هنوز از مردم طلبکارند. رضا پهلوی سمبل ادامه استبداد پهلوی با رنگ و لعاب تازه است. خنده دار است که چند نفر از کارگزاران سلطنت هم بنام جمهوريخواه 30 سال است در ميدان به اصطلاح فعالند و سالهاست هر توهينی را به خاتمی می کنند و او را دارودسته خاتمی می نامند اما رضا پهلوی را با هزار القاب عاليه مورد خطاب قرار می دهند. کسی نيست از اين آقايان بپرسد که خاتمی بيشتر برای جمهوری تلاش کرده است يا آقای رضا پهلوی و اگر اين افراد آنطور که می گويند جمهوريخواه هستند چطور نمی بينند که همه اين سالها نقد مردم از جمهوری اسلامی بخاطر ولايت فقيه و اسلامگرايی آن بوده است وگرنه مردم هيچگاه نه تنها با جمهوريت نظام مخالف نبوده اند بلکه با شعار رأی من کو در انتخابات 1388 رياست جمهوری نشان دادند که جمهوريخواه هستند. آيآ ولايت فقيه که مردم با آن مخالفت کردند معنايش مخالفت با مقام غيرانتخابی نيست و آيآ اقای رضا پهلوی دقيقا مقام غيرانتخابی نيست. بس کنيأ اين دروغها را که آقای رضا پهلوی گويی چهره سال مردم ايران است. مردم ايران را شما خيلی دست کم گرفته ايد و آن بخش اپوزيسيون خارج که اين سالها به شما ياری رسانده است فقط اعتبار خودش را از دست داده است که يکبار فرطب خمينی را خورد و اين بار هم فريب برنامه بازگرداندن استبداد پهلوی.

مطلب مرتبط



iran#

دوشنبه، بهمن ۰۲، ۱۳۹۱

مقالات تازه سام قندچی و ايرانسکوپ Sam Ghandchi's New Articles

مقالات تازه سام قندچی و ايرانسکوپ
http://www.ghandchi.com/new-articles.htm

با درود،

برای استفاده از مقالات جديد ایرانسکوپ و سام قندچی لطفا به وبلاگ های ايرانسکوپ و يا آينده نگر مراجعه کنيد. اين مقالات کپی رايت ندارند تا برای کسانيکه دوست دارند پخش کنند مانعی ايجاد نشود. لطفا اگر توزيع می کنيد در کليت مقالات تغييری ندهيد تا خارج از زمينه نوشتار درک نشوند.
http://iranscope.blogspot.com

http://ayandehnegar.blogspot.com


با سپاس و آرزوی موفقيت برای شما و عزيزانتان در سال جديد،
http://www.ghandchi.com/iranscope/Anthology/Norouz/saltahvil.htm

لينک های مرتبط:
http://www.ghandchi.com
http://www.iranscope.com
http://www.ghandchi.com/iranscope/index-alt.html
http://netvibes.com/ayandehnegar


Sam Ghandchi's New Articles
http://www.ghandchi.com/new-articles.htm

Greetings,

For new English articles, please check IranscopeSciTech postings. The articles by Iranscope or Sam Ghandchi do not have copyright so that if you wish to distribute them, you would not run into any headache. But please if distributing, use the articles in their entirety so that they will not be misunderstood out of context.


http://iranscopescitech.stumbleupon.com


With thanks and best wishes for you and your loved ones in the new year
http://www.ghandchi.com/iranscope/Anthology/Norouz/saltahvil.htm

Related Links:
http://www.ghandchi.com
http://www.iranscope.com
http://www.ghandchi.com/iranscope/index-alt.html
http://netvibes.com/ayandehnegar

چرا بايد خطر بازگشت سلطنت استبدادی پهلوی را جدی گرفت


چرا بايد خطر بازگشت سلطنت استبدادی پهلوی را جدی گرفت
ايرانسکوپ نيوز
http://www.iranscope.com

نگاهی به خارج کشور بياندازيد. اکثر تلويزيون های لوس آنجلس به نوعی به سلطنت طلبان متصل هستند. همينطور راديوها و غيره. پس از 30 و چند سال هنوز بيشترين ارتباطات را با دولت های خارجی رضا پهلوی و سلطنت طلبان دارند. اکثر فرستنده های تلويزيون های خارجی که برای ايران برنامه پخش می کنند بطور آشکار و پنهان حامی سلطنت طلبان هستند و آنهايی که در آن مؤسسات سلطنت طلب نيستند آگاهند که رضا پهلوی خط قرمز است. سلطنت طلبان شبکه امنيتی خود را همه اين سالها حفظ کرده اند و پاسخ های رضا پهلوی در مصاحبه خود در مورد پرويز ثابتی روشن بود، خودتان گوش کنيد و ببينيد که چه کسی دروغ می گويد:


عده ای باور می کنند که اين آقا شهروند ساده است و به عهده مردم گذاشته در مورد پادشاهی تصميم بگيرند. روزی که اينها با کمک خارجی ايران را تصرف کنند ديگر تصميم را صندوق رأی نخواهد گرفت. در همين خارج حتی در برنامه های راديويی و تلويزيونی به دموکراسی و رأی متعهد نيستند حالا وقتی با تانک و مسلسل خارجی حمايـت شوند و در قدرت باشند صد برابر از آغاز خمينی بدتر خواهند بود که اقلا حمايت قوی خارجی نداشت.

مرتب در مورد خطر به قدرت رسيدن جناح های مختل رژيم اسلامی ما را می ترسانند. جمهوری اسلامی دموکراتيک تر ممکن است بشود اما ديکتاتوری تر نمی شود. مثلا از رفسنجانی می گويند. رفسنجانی مانند تن سيپائو پين است اگر در قدرت باشد تمرکز بر روی مسائل اقتصاد آزاد خواهد بود البته دموکراسی واقعی هم نخواهد بود اما اصلا قابل مقايسه با بازگشت سلطنت نيست که آغاز زندان و ساواک با بنيه تازه و تجديد حيات و برخورداری از حمايت خارجی قوی است. حتی دولت احمدی نژاد در 8 سال گذشته دست روحانيت را کوتاه تر کرد. موسوی و کروبی هم که در همين زمان جمهوری اسلامی برای اصلاحات به حصر رفتند و نه مانند سلطنت طلبان که برای بازگرداندن استبداد با کمک خارجی می خواهند بيايند و زمان رژيم شاه هيچکدامشان دنبال اصلاحات نبودند وقتی اپوزيسيون دموکرات در زندان اوين که ساخته اينهاست شکنجه و سر به نيست می شدند. هر جناحی در جمهوری اسلامی باشد استبداد آن از بازگشت سلطنت پهلوی که از کمک بی دريغ خارجی برخورداد است، کمتر خواهد بود.

آقای رضا پهلوی از همين حالا با اسراييل قول و قرار می گذارد و با ديگر دولت های خارجی شرط و شروط خود را معين می کند بنام ملت ايران و بنام اپوزيسيون. گروه هايی مانند چريکها که دارند با اين کنفرانس ها همکاری می کنند واقعاً اولا خودشان نيرويی نيستند و وقتی مانند زمانيکه خمينی را به قدرت رساندند، اين بار سلطنت را برگردانند، در مقابل استبداد تازه نفس از دستشان کاری ساخته نيست. کلا نيروهای جنبش چپ بعد از شکست آن در سلطح جهانی بسيار ضعيف تر از آن هستند که بتوانند نقشی در قدرت ايفا کنند. وضع جبهه ملی نيز همانگونه خواهد بود و توان متوقف کردن قطار استبداد سلطنتی که از کمک خارجی برخوردار باشد را نخواهند داشت.

بهترين کار برای ايران دموکراتيزه کردن جامعه است و نبايد فريب طرح های سطلنت طلبان را برای بازگرداندن رژيم سلطنتی با حمايت خارجی خورد. يکبار اپوزيسيون فکر ميکرد که روحانيت بعد از 50 و چند سال رژيم پهلوی ديگر نيروئی نيست و از خمينی حمايت کرد با اين تصور که او نخواهد توانست قدرت را قبضه کند. اين بار هم همين اشتباه در مورد سلطنت دارد می شود. سلطنت پهلوی وارثين جديدی در اين سالها برای خود ساخته است و فقط عده ای تيمسار سابق نيستند و بسياری افراد جوان هستند که اينها در خارج تربيت کرده و حقوق بگير اينها هستند و برای بازگرداندن سلطنت آماده شده اند. گول دروغ های اينها در مورد دموکراسی خواهی را نخوريد و عملشان را ببينيد. اين ها نظير خمينی در سال 1357 می خواهند از اپوزيسيون دموکرات سوء استفاده کنند و به قدرت برسند. 

مرتب خطر نيروهای ديگر را بر می شمارند. کمونيستها همانطور که ذکر کردم هيچ جا خطری نيستند و نيرويی که دنبال قبضه کردن قدرت باشند يا توانش را داشته باشند نيستند. جناح های مختلف جمهوری اسلامی نيز اساسا به دليل بی اعتبار شدن خود جمهوری اسلامی مجبورند دموکراتيک تر عمل کنند. آنچه خطر واقعی است و بايد جدی گرفته شودبازگشت استبداد پهلوی است که نيروی استبدادی تازه نفسی است که به يمن کمکهای بين المللی تقويت شده است. گول نخوريم. حاميان خارجی اينها نيروهای دموکرات را در وضع بدتری قرار می دهند همانگونه که در زمان شاه در مبارزه ما برای دموکراسی در خارج، کشورهای خارجی از رژيم ايران حمايت می کردند و نه از مخالفين. اگر سلطنت پهلوی بازگردد دوباره همان وضع خواهد شد و دولت های خارجی از رژيم دفاع خواهند کرد و ضد مخالفين عمل خواهند گرفت همانطور که در قديم در آمريکا دولت اين کشور به ساواک عليه دانشجويان ايرانی مخالف ياری می رساند. متوقف کردن استبداد تازه سلطنت احيا شده به مراتب سخت تر خواهد بود.


با کسانیکه در آرزوی چکمه رضاشاه هستند نميشود دموکراسی ساخت

با کسانیکه در آرزوی چکمه رضاشاه هستند نميشود دموکراسی ساخت
ايرانسکوپ نيوز
http://www.iranscope.com

عده ای مرتب می نويسند که نيروهای اپوزيسيون دموکرات جمهوری اسلامی به تنهايی نميتوانند از پس رژيم بر آيند و نياز به اين آقای رضا پهلوی و هواداران افراطی ايشان دارند. همه اين سالها با اين دروغ ها از عده ای ساده لوح استفاده کرده اند. فرض کنيد شما در آلمان شرقی بوديد و داشتيد عليه رژيم کمونيستی مبارزه می کرديد. آيا می رفتيد با آنهاييکه در آرزوی بازگرداندن دوران هيتلر و رژيم نازی بودند متحد می شديد. قصه های دموکراسی خواهی  را سالهاست که سلطنت طلبان ايران می گويند و در عمل بجز ادامه رفتار استبدادی از اکثريت آن ها نديديم. در مؤسسات خبری آمريکايی که نفوذ دارند وضع را کرده اند عينا دوران اوج قدرت ساواک در زمان شاه و کسی را که از طرفش کمترين خطر را احساس کنند از کار برکنار می کنند و تا می توانند سنگ برايش می اندازند. اينها اگر فردا به قدرت برسند دمار از روزگار مردم ايران در می آورند. دوستان عزيز 30 سال گول اينها را خورديم که ديگر گربه عابد شده است. اقلا آنهايیکه امروز در درون رژيم اسلامی ادعای اصلاح طلبی می کنند خود را مقابل خامنه ای و دستگاه های امنيتی قرار می دهند، اما آندسته از سلطنت طلبان مدعی دموکراسی حتی در همين راحتی آمريکا جلوی دروغ های رضا پهلوی و دستگاه ساواک پرويز ثابتی نمی ايستند. در زمان شاه هم حتی يکنفر از اينها در مقابل دستگاه سلطنت حتی خواستار اصلاحات نشد. فقط امثال دکتر امينی بودند که هيچگاه در ميان اين جمع سلطنت طلبان آمريکا قربی نداشت. اکثريت سلطنت طلبان آمريکا سمبل کسانی هستند که حتی استبداد محمد رضا شاه برايشان کم است و خواستار چکمه رضا شاه هستند. اينها به دروغ از اصطلاح دموکراسی استفاده می کنند همانطور که مستبدان اسلامی به دروغ از حمايت خود از جمهوری می گويند. اينها نظير نئونازی ها و کوکلاکس کلان ها هستند. در جامعه آزاد حق دارند متشکل شوند اما اتحاد نيروهای دموکراتيک با اينها غلط است و تا به حال هم در اين 30 سال غلط بود. حالا هم آقای رضا پهلوی پرچم رهبری اپوزيسيون دموکرات را بلند کرده و انقدر رو دارد که می گويد ديگران اگر می خواهند به او بپيوندند و هرکه هم مخالف است را عامل جمهوری اسلامی می خواند. اينها همانقدر دموکرات هستند که وثوق الدوله "استقلال طلب" بود. اين داستان های آقای پهلوی از شکايت از خامنه ای تا شورای ملی هم گول زدن و فريب اپوزيسيون دموکرات است و برای مطرح شدن و کسب اعتبار در برابر کشورهای خارحی است و فردا هم اگر خارجی ها کودتايی برايش نکردند بازی تازه ای را آغاز می کند.اينها صداقتی در مورد دموکراسی خواهی ندارند. سالها در آمريکا در مؤسسات خبری و حقوق بشری می توانستند در عمل تعهد خود را به دموکراسی خواهی و اجتناب از تبعيض نشان دهند. اينها دروغگو هستند و به دروغ می گويند عابد شده اند و اگر دستشان برسد از ساواک زمان شاه بدترش را عليه مخالفان سلطنت بکار می برند. اگر کسی با اينها مخالفت کند می گويند طرف سخت گير است و دستور اجرا نمی کند البته به دروغ و تا حد هيتلر می خواهند ديگران در مقابل کارهای ناشايست آنها اعتراض نکنند. هرجا هستند ساواکی های قديم را که هيچ کاری بلد نيستند با حقوق های گزاف استخدام می کنند و با مزايای کامل بيمه و غيره اما قابلترين مخالفان سلطنت را قراردادی نگهميدارند و بدون بيمه و با حقوق کم و هر وقت هم حرفی آنها بزنند می گويند طرف دستور را اجرا نکرد و بيرون می کنند. اصلا معلوم نيست چرا اين مؤسسات اين ها را در مديريت گذشته اند با چه معياری وقتی قبل از اين مشاغل مديريت حتی يک کار رده پايين پروفشنال در آمريکا نتوانستنه اند بگيرند. البته معلوم است چطور مدير شده اند با استفاده از نفوذ آقای پهلوی. اين مشاغل بالای اين عاليجنابان سلطنت طلب در مؤسسات آمريکايی از تحصيلات و تخصص نداشته آنها نيست از صدقه سری سالها حقوق بگيری يکعده آمريکايی که زمان شاه با اينها در رابطه بوده و از قبل سلطنت ايران ثروتمند شده اند می باشد که اين را در مقامات بالا قرار داده اند و به يکديگر نان قرض می دهند. حالا فکر کنيد فردا اينها برگردند ايران و قدرت را تصاحب کنند و قدرتشان هم از پشتوانه بين المللی برخوردار باشد، ديگر از زمان حاضر و زمان شاه هم برای دموکراسی خواهان بدتر خواهد شد و صدايتان در آيد مثل زمان حزب رستاخيز می گويند نمی خواهی پاسپورت بگير برو و البته قبل از گفتن اين حرفها روانه زندان می شوی چون ايران تحت قدرت اينها آمريکا نيست که فقط به آدم از نظر شغلی لطمه بزنند همانظور که در گذشته نيز يک استاد فيزيک مخالف دولت شاه فقط بيکار نميشد بلکه صدايش در می آمد در زندان می افتاد و به زير شکنجه می رفت. اينها قدرت دستشان باشد خدا را بنده نيستند. فردا خواهيم گفت که چرا فدای قولهای اين عده دروغگو خود را کرديم. البته مردم ايران به اينها اعتمادی ندارند. به همين علت هم در اوج جنبش سبز يکنفر اسمی از اينها کسی در تظاهراتهای ايران نبرد. اين بازی ها برای دولت های خارجی است. اينها منتظر فرصت هستند تا کسی به ايران حمله کند يا کودتايی کند و برای اينها فرصتی دوباره فراهم کند تا همين بلاها که در خارج سر عده ای مخالف به اصطلاح خودشان سرسخت ضد سلطنت می آورند را سرهمه  مردم ايران در آورند. امروز فقط دستشان نميرسد وگرنه ادامه سلطنت پهلوی همان آش است و همان کاسه البته از سوی شير تيرخورده. در آمريکای دموکراتيک اينها با استفاده از نفوذ قديمی که به يک عده پول داده اند و ارتباط دارند می توانند اينقدر بلا سر مخالفين سلطنت  بيآورند تا جايی که يک عده از اپوزيسيون بيچاره هم اينجا از ترس آنکه مثلا فلان بودجه بنياد حقوق بشری شان قطع نشود در مقابل همه اين تضييقات ساکت هستند وگرنه اغلب از همه اين اجحافات خوب خبر دارند ولی بازهم در برنامه های تلويزيونی حرفی از کارهای سلطنت طلبان نميگويند و خط قرمز را قبول کرده اند؛ حالا فکر کنيد در ايرانی که سابقه استبداد دارد اگر اينها برگردند وضع چه خفقانی می شود. اين ها کارشان سوء استفاده از جملات زيبای حقوق بشر است اما در عمل کارشان تبعيض و زيرپاگذاشت حقوق فردی و انسانی ديگران است. اين ها را با حقوق بشر کاری نيست و در رؤيای احيا کابوس بازگشت سلطه ساواک بر ايران هستند. به اينها اعتماد نکنيد. دروغگو هستند و مستبد. اقای رضا پهلوی نماينده آنهايی است که خواستار بازگشت سلطنت استبدادی پهلوی هستند و حرف از حقوق بشر و دموکراسی هم دروغ آقای پهلوی است. دليل استعفا ندادن ايشان هم از مقام سلطنت همين است که بحث ميليادرها پول برای ايشان است که در مصاحبه زير روشن شده است:


iran#

شنبه، دی ۳۰، ۱۳۹۱

How US Can Solve Iran's Nuke Issue

How US Can Solve Iran's Nuke Issue
Sam Ghandchi
http://www.ghandchi.com/743-iran-us-nuke-eng.htm

If you are looking for the same diatribes that have been written about nuclear issue with Iran in the last 30 years which have not really made a dent, please do not read further. Otherwise, this is a very straight forward statement about what US is doing to Iran versus what it can do to resolve this issue.

United States during the last thirty years has tried either to use all the back doors to talk to Islamic Republic or has tried to execute various plan B projects using some obedient opposition groups with the Iranian monarchists and Reza Pahlavi at the top. Individuals such as Michael Ledeen and Kenneth Timmerman have been instrumental in the king-making efforts with such symbols of dictatorship, trying to sell them as Iran's "democratic" opposition. Any individuals from real democratic opposition of Iran who worked with these people lost their own credibility.

Some Israeli advisers have called for using news agencies such as VOA for US plan B efforts and thus have caused the loss of credibility of such organizations that have commitment to their audience to offer balanced uncensored news, exercising and promoting American values of democracy and not to become instruments of US government- the very thing which they criticize about media in countries like China, North Korea and Islamic Republic of Iran.

For example the new editor of VOA, Mr. Kaveh Basmenji and his supervisor for VOA Persian web have caused a drastic drop of newsworthy material in the VOA Persian broadcasts. Of course, this is not surprising as Mr. Basmenji at one time reporting about most important events of the decade at BBC had completely "forgotten" about Iran's Green Movement of 2009 (1).

The VOA charter is different from the charter of Radio Israel, and working for VOA is not the same as working for Israeli foreign ministry. Iranians hate CIA to decide for them what to see or watch and like to get all the news and make up their own mind. News should be a product of journalistic environment and not a center with intelligence watching over one's shoulder, something the US yes-men cannot create. The thing that we criticize about Islamic Republic when big brother interferes in the news selections and their media end up with censorship.

Democracy cannot be built in an environment when people would be scared by intelligence supervision. If such policies were going to work, there would be no need for VOA in the first place. And Mr. Ledeen should have been successful when for years he tried to make Reza Pahlavi the king of Iran and isolate democratic voices of Iran tired of continuation of 1953 coup policies.

These policies are a total failure because they neglect the Iranian people and their aspirations for independent thought. This is not a cliché. Just remember when US Congress looked at former Czechoslovakia's situation, they looked for an independent-minded leader like Vaclav Havel to invite, but when US government looks for an Iranian to talk to, they think of Reza Pahlavi who is paid by CIA, or they invite journalists who only say what they like to hear. In short, the US officials have been looking for Iranian yes-men the same way the British looked for people of such character in Iran during their time of influence. Talking to Iranians, the U.S. government should see that Iranian people today only go for mutual respect and independence and this is exactly why the ones US has picked to talk to, have no credibility among Iranians.

What can US do? United States needs to first break the wall that separated the two nations in the 1953 coup. Again this is not a cliché. It means all the management at US agencies that deal with Iran and Iranians, starting with VOA, should make sure to have the kind of people in charge, who look for equal and unbiased approach to Iranians and not discriminate against people on the basis of political thought which is so central to Iranian life today. In other words to talk to Iranians who are not yes-men and are even critical of them. The current managers such as Kaveh Basmenji and his deputies are part of the problem and not the solution. These are not the kind of people that can help the US relation with Iranians. They would be best to work at Radio Israel and the Israeli Foreign Ministry.

Next thing the US should do is to clearly speak to Iranian people not just by Norouz greetings. US should cut thru the chase and say what it really wants to do to remedy the errors it made when it did the CIA coup of 1953, and when it helped the Shah and Savak rule of terror for 25 years, and when in the last 30 years it has helped Reza Pahlavi and not the real Iranian democratic opposition, those of Iranian descent who want a similar democratic republic for their country of origin as there is in the U.S. Iranians talk to their relatives back in Iran and this is how the credibility of US government words is checked. It is not just apologizing about 1953 coup but it is about apologizing for continuing the same policies towards Iranians for 30 years after the 1979 revolution, trying to make US puppets to represent Iranians and creating fake opposition councils. This is not about Islamic Republic, this is about respecting Iranian people and considering them as equal not as servants.

Look at the time of Soviet Union. The communists in Iran were surprised why despite all Soviet propaganda at Radio Moscow, people did not want the communists. Because people knew more about what the reality of communism than the Iranian communists. How? They knew from their relatives who were truck drivers going thru those Eastern Bloc countries seeing the misery. People knew by hearing from relatives who had moved to those Eastern Bloc countries. The same is true about Iranians today. They trust more the words of their relatives who live in the U.S. and when they hear that US is still making a puppet and is trying to do king-making for Iran, they lose trust. When they hear about discriminations in favor of monarchists in American government offices, they will not trust the words US says about supporting human rights. Human rights is about deeds and not words, otherwise Islamic Republic says all kinds of words about justice and freedom. People can see the honest action and treatment of mutual respect feeling equal..

Now to solve the nuclear issue, once this fake gateway of Iranian monarchists and yes-men is brought down, the U.S. will be able to see what real Iran's democratic opposition wants and working together, the solution arrived will be able to gain the support of Iranian people inside Iran. Using Radio Farda (RFL/RE) to tell Iranian people that they have selected Reza Pahlavi as the person of the year for 2011 (2), only creates more mistrust among Iranian people towards the U.S. as it is an insult to Iranians' intelligence; they will say the U.S. is doing the same things it did at the time of 1953 CIA coup and 25 years after that in Iran when trying to push its own choice as Iranians' choice.

Two weeks ago I wrote an article entitled "Mr. Obama Please Tear Down this Wall," (3) I still believe that is what the U.S. needs to do to make any change in the relation of the US and Iranian people. Supporting human rights in Iran starts with having honesty with Iranian people and not trying to make Reza Pahlavi a leader for Iranians which he is not. Mr. Pahlavi does not represent Iran's democratic opposition (4) and hundreds of interviews on VOA, RFE/RL, Deutsche Welle, and BBC will not do the job. Iranian people do not want CIA to select their leader.

Islamic Republic has been able to show the nuclear issue to Iranian people as equivalent to nationalization of oil at the time of Mossadegh because US policy towards Iranian people and democratic opposition has not changed. Otherwise, Iranian people would not view the nuclear as an issue of independence and would consider it just like many other world class issues like pollution and global warming that would be addressed from a global perspective and not thru a narrow nationalistic keyhole.

Sam Ghandchi, Editor/Publisher
IRANSCOPE
http://www.iranscope.com
January 19, 2013


Footnotes:

1. http://my.gooya.com/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C/3102-%D8%A2%D9%84%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%B1%D8%B9%D9%85%D8%AF%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%B3%D9%87%D9%88%DB%8C%21.html

2. http://www.rferl.org/content/farda_audience_late_shah_pahlavi_son_iran_person_of_year/24523974.html


 


4. http://www.ghandchi.com/741-reza-pahlavi-not-democratic-alternative-eng.htm

iran#