دوشنبه، مهر ۰۷، ۱۳۹۳

آنارشیسم مسکن است اما درمان نیست

آنارشیسم مسکن است اما درمان نیست
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/820-anarchism-youth.htm
 
متن مرتبط به زبان انگلیسی Related article in English
 
به برکت رشد جامعه فراصنعتی و تکنولوژی های نوین، فردیت و آگاهی به حقوق فردی در میان جوانان در نیم قرن اخیر رشد چشمگیری داشته است (1). همچنین سقوط دیکتاتوری کمونیستی در شوروی و بلوک شرق، به رشد بیشتر فردیت در جهان یاری رسانده است. اما آنارشیسم که جذابیتی پیدا کرده، نقطه اشتراکی با مارکسیسم دارد که نه تنها تضمینی برای حقوق فردی نیست، بلکه نافی آن است. اجازه دهید بیشتر توضیح دهم.
 
از دیدگاه مارکسیسم، در دوران سوسیالیسم، دولت وجود دارد، اما چون در جامعه ایده آل کمونیستی قرار است دولت محو شود، کمونیستها برخلاف صاحب نظران لیبرال، توجهی به تکامل دادن نهاد دولت نداشته اند. مثلاً در میان لیبرالها، تئوری تفکیک سه قوه و کنترل و توازن قوا در فلسفه سیاسی جان لاک دستاورد بزرگی برای تکامل نهاد دولت بشمار می آید و در کشورهای مختلف غرب بوِیژه در آمریکا این مدل پیاده شده است. در صورتیکه مارکسیستها تا آنجا که دولت را در کشورهای مختلف سوسیالیستی در دست داشتند تلاشی برای ارائه مدلهای بهتر ساختار دولت جهت تأمین حقوق فردی نکردند، مضافاً آنکه مارکسیستهائی نیز که دیکتاتوری پرولتاریا را اعمال می کردند قول می دادند با رسیدن به جامعه کمونیستی دیگر دولت محو شود و در نتیجه مشکلی نباشد (2).
 
آنچه مارکسیستها در مورد دولت ایده آل جامعه کمونیستی می انگاشتند، آنارشیستها فوراً طلب می کردند. به عبارت دیگر آنارشیستها نیز نهاد دولت را از بین رونده می دیدند و آنهم تازه فوری تر، در نتیجه هيچگاه توجهی به تکامل دادن دولت نداشتند و  مانند مارکسیستها تفاوتی بین دولتی با ساختاری تضمین کننده حقوق فردی و دولتی مستبد نمی دیدند و در عمل راه را برای دیکتاتوری هموار می کردند و با رشد دیکتاتوری، خودشان بیشتر با یأس روبرو می شدند.
 
واقعیت این است که آنارشیسم مسکن دردهای اجتماعی است و درمان نیست. راهکار آینده برای ایران ایجاد حزبی آینده نگر است که دستاوردهای احزاب و جنبش های سوسیالیستی و لیبرالی گذشته را مدنظر گیرد و پلاتفرم خود را برای دنیای قرن بیست و یکم تنظیم کند (3).
 
 
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک، و سکولار در ایران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.ghandchi.com
http://www.iranscope.com
هفتم مهرماه 1393
September 30, 2014
 

 پانویس:
 
1.  اهمیت فردیت در فضای مجازی

2. دولت و دموکراسی
http://www.ghandchi.com/263-StateDemocracy.htm

3. پلاتفرم حزب آينده نگر
http://www.ghandchi.com/348-HezbeAyandehnegar.htm

Futurist Party Platform
 

ایران#
#iran
iranscope@
ayandehnegar@
ghandchi@

یکشنبه، مهر ۰۶، ۱۳۹۳

عاطفه گرگین و شکوه میرزادگی: دو روایت از دستگیری خسرو گلسرخی

عاطفه گرگین و شکوه میرزادگی: دو روایت از دستگیری خسرو گلسرخی
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/819-mirzadegi-gorgin.htm
 
امروز دوستی لینک یوتیوب مصاحبه شش ماه پیش خانم عاطفه گرگین با صدای آمریکا را که برای برنامه ای تحت عنوان راز گلسرخ انجام شده، برایم ارسال کرد (1). البته این مصاحبه را ماه ها پیش دیده بودم و در همان تاریخ صدای آمریکا با خانم شکوه میرزادگی نیز مصاحیه ای انجام داده و ايشان هم نقطه نظرات خود را در این مورد، توضیح داده بودند (2).
 
لازم به یادآوری است که اصل موضوع دستگیری و اعدام خسرو گلسرخی و کرامت الله دانشیان در گزارش همان تاریخ صدای آمریکا آمده و برای هر بیننده ای واقعیت مسأله روشن است که ربطی به این بحث ها نداشته است (3).
 
اما اینگونه حرفها را در مورد خانم شکوه میرزادگی،سالهاست اینجا و آنجا شنیده ام و شاید به همین دلیل بوده که صدای آمریکا نیز شش ماه پیش، هم با خانم عاطفه گرگین و هم با خانم شکوه میرزادگی مفصلا در این مورد مصاحبه کرده است. حالا سؤالم از همه دوستانی که سالهاست این حرفها را اینطرف و آنطرف می زنند این است که آیا بهتر نیست ديگر به این حرف ها پایان دهند. هر دو طرف نظرشان را گفته اند و اصل موضوع هم در ویدیو سوم به روشنی آمده که اصلا ربطی به این بحثها نداشته و روشن است که در جو خفقان انتظار دیگری نمی شد داشت.
 
اجازه دهید مثالی بزنم. فرض کنیم عده ای در زمان شاه یا همین امروز بروند و جمعی در ایران درست کنند که دیوان حافظ بخوانند. حالا اگر دولت آنها را دستگیر کند و فردی که در آن جمع بوده بگوید که بله در آن جمع بوده، مگر چیزی لو داده است. مگر آن فرد عضو گروه سیاسی یا نظامی بوده که اصلا اصطلاح لو دادن معنی داشته باشد. او فقط در جمعی فرهنگی برای خواندن شعر شرکت کرده است. حالا اگر آنها که او را به جمع خوانده اند، هدف دیگری دنبال کرده اند، و یا اگر رژِیم از دستگیری آنها قصد دیگری داشته است چه ربطی به آن فرد غیرسیاسی علاقمند به شعر و فرهنگ دارد.
 
هیچکسی کامل نیست و درست است که این موضوع بحثی خصوصی نیست اما در موضوعات سیاسی نیز باید تفاوت کسانی را که برای هدفی فرهنگی جمع شده اند با مثلا جمعی نظیر گروه جزنی درک کرد. امیدوارم امروز که هم خانم عاطفه گرگین و هم خانم شکوه میرزادگی در خارج هستند از فرصت استفاده کنند و به این بازار شایعات پایان دهند وقتی هردو آنها سالهاست برای غنای فرهنگی و سیاسی ایران و ایرانی و آینده ای دموکراتیک و سکولار زحمت کشیده اند.
 
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک، و سکولار در ایران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.ghandchi.com
http://www.iranscope.com
پنجم مهرماه 1393
September 28, 2014
 

 پانویس:
 
1. گفتگوی صدای آمريکا با عاطفه گرگين، يازدهم مارس 2014
 
2. گفتگوی صدای آمريکا با شکوه میرزادگی، يازدهم مارس 2014
 
3. راز گلسرخ



ایران#
#iran
iranscope@
ayandehnegar@
ghandchi@

جمعه، مهر ۰۴، ۱۳۹۳

سرخط خبرها و شبکه احتماعی ایرانسکوپ

http://www.facebook.com/ghandchiدوستان عزیز،

شما برای دسترسی به برگزیده خبرهای ایرانسکوپ نیازی به داشتن حساب در فیسبوک ندارید و میتوانید به صفحه ایرانسکوپ دات کام بروید و روی آیکان فیسبوک کلیک کنید و یا که مطالب را با کلیک بر روی لینک زیر، مطالعه کنید:


همچنین اگر که حساب فیس بوک دارید می توانید صفحه بالا را لایک کنید و خودتان مطلب برای درج نیز ارائه کنید.

برای خبرهای زبان انگلیسی هم لطفاً به روی صفحه فیسبوک انگلیسی ایرانسکوپ کلیک کنید.






ایران#
#iran
iranscope@
ayandehnegar@
ghandchi@

شنبه، شهریور ۲۲، ۱۳۹۳

اتحاد منفی 57 و اتحاد مثبت امروز

اتحاد منفی 57 و اتحاد مثبت امروز
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/818-unity-57-vs-today.htm
 
اتحاد جنبش سیاسی ایران در انقلاب 57 را می توان اتحادی برای سرنگونی رژیم شاه دانست. البته برخی نیروهای شرکت کننده در آن جنبش حتی تا آخرین ماه های انقلاب طرفدار سرنگونی رژیم شاه نبوده و خواستار اصلاحات بودند. جبهه ملی سالها با شعار "شاه سلطنت کند و نه حکومت" برای اصلاحات فعالیت می کرد و فقط در ماه های آخر رژیم شاه بخشی از جبهه به رهبری دکتر کریم سنجابی به آیت الله خمینی و برنامه انقلاب پيوست (1). و بخش دیگری از جبهه به رهبری شاپور بختیار در زمان انقلاب همچنان با برنامه اصلاح رژیم فعالیت می کرد. حتی نهضت آزادی مهندس بازرگان نیز تا آخرین ماههای انقلاب همچنان برنامه اصلاح رژیم شاه را دنبال می کرد. اما نه تنها اتحاد برای سرنگونی رژیم شاه در زمان انقلاب 57 بلکه همه سالهای بعد از 28 مرداد اساسا جنبش سیاسی ایران اتحادش در رابطه با نفی رژیم موجود بود که به روشنی سالها پیش از انقلاب در شعارهائی نظیر "مرگ بر شاه" در برنامه های تظاهرات جریانات سیاسی گوناگون، تبلور یافته بود.
 
به عبارتی می توان گفت که اتحاد 57 اتحادی منفی در ارتباط با رژیم موجود بود که سالها پیش از سقوط آن رژیم شکل گرفته بود. به عوض برنامه های نیروهای مختلف آنقدر برای بعد از سقوط رژیم از يکدیگر فاصله داشت که اصلا تلاشی هم برای نزدیک شدن به یکدیگر در ارتباط با آلترناتیو مورد نظرشان نمی کردند. مثلا جبهه ملی خواهان سلطنت مشروطه بود در صورتیکه نیروهای کمونیست گرچه در آن مرحله از جنبش مردم جمهوری دموکراتیک را عنوان می کردند اما جمهوری دموکراتیک مورد نظرشان فرسنگها از آنچه جبهه ملی غربگرا در نظر داشت فاصله داشته و به رژیم های شوروی، چین، کوبا و آلبانی شباهت داشت یعنی نوعی دولت کمونیستی. همچنین صرفنظر از ملی مذهبی هائی نظیر نهضت آزادی که غربگرا بودند نیروهای اسلامی نیز در پی تشکیل دولت اسلامی بودند که آنهم فرسنگها از آنچه کمونیستها یا جبهه ملی در نظر داشت دور بود. در نتیجه ابدا حرفی از اتحاد مثبت بر سر آلترناتیو رژیم شاه در میان نبود و تلاشها همه برای اتحادی منفی جهت برانداختن آن رژیم بود. کل تطور انقلاب 57 سالهاست به تفصیل مورد بررسی قرار گرفته است (2).
 
اما اتحاد جنبش سیاسی ایران امروز اتحادی منفی نیست و اساساً بر سر آلترناتیو رژیم موجود است. مثلا نیروهای چپ ایران واقعا در پی ایجاد جمهوری دموکراتیک و سکولار در ایران هستند و اگر از آنها پرسیده شود برنامه شان برای سوسیالیسم و کمونیسم چیست نه خواستار رژیمی نظیر شوروی سابق، ویتنام یا چین کنونی هستند و نه از کوبا و کره شمالی کسی برای خود مدلی ساخته است و کلا ورای جمهوری دموکراتیک و سکولار از ایده آلهای عدالت اجتماعی سخن بمیان می آورند که نظیر حقوق کارگران در سوئد و فرانسه می باشد که در کانادا و آمریکا نیز بخشا پیاده شده است. نیروهای اسلامی اصلاح طلب نیز که حتی بخشا در درون رژیم هستند توصیفشان از جمهوری مورد نظرشان به جمهوری های دموکراتیک و سکولار غرب بیش از هر دولت اسلامی موجود شباهت دارد. طرفداران دوران سلطنت پهلوی نیز اکثراً امروز جمهوری خواه هستند گرچه هواداران احیاء پادشاهی به رهبری رضا پهلوی نیز بعنوان یک نیرو وجود دارند، همانگونه که در گذشته نیز وقتی اصل اتحاد 57 برای سرنگونی رژیم شاه وجود داشت نیروهای دیگر هم در جنبش بودند. اتحاد امروز که اتحادی مثبت برای آلترناتیو جمهوری دموکراتیک و سکولار است به اینمعنی نیست که نیروهای دیگر نظیر طرفداران پادشاهی يا طرفداران جکومت ناب کمونیستی يا اسلامی در جنبش وجود ندارند اما اصل جنبش بر روی آلترناتیو جمهوری دموکراتیک و سکولار متحد است.
 
خلاصه آنکه اتحاد جنبش برعکس اتحاد 57 اتحادی منفی نیست که مرکز توجهش سرنگونی رژیم کنونی باشد و بگوید بعد از سقوط رژیم در مورد رژیم بعدی وارد بحث خواهیم شد. اتفاقا برعکس، اتحاد امروز مثبت و بر سر آلترناتیو جمهوری دموکراتیک و سکولار است و به این طریق چه رژیم کنونی سرنگون شود چه ایران تحولی نظیر برمه یا بسیاری از کشورهای کمونیستی سابق را تجربه کند، آلترناتبو مدنظر اکثریت جنبش سیاسی غیر از یک جمهوری دموکراتیک و سکولار نیست.
 
یعنی اتحاد امروز روشن است و جدا از آنکه نیروهای مختلف سیاسی ایران چگونه آن را بیان کنند هدف مثبت جمهوری دموکراتیک و سکولار از سوی اکثریت قریب به اتفاق نیروهای سیاسی ایران مورد قبول است. در نتیجه گام بعدی برای نیروهای سیاسی تعیین راه رسیدن به این هدف است. شکی نیست که راه فقط به نیروهای اپوزیسیون مرتبط نیست. مثلا اگر دولت جمهوری اسلامی راهبردی را نظیر تین سیائو پین در چین پس از مائو در پیش گیرد تحول بعدی ایران بسیار متفاوت خواهد بود تا اینکه رژیم راهی را نظیر گروه چهار نفر در چین انتخاب کند. مهم این است که نیروهای اپوزیسیون، اتحاد امروز جنبش سیاسی ایران را با اتحاد 57 اشتباه نگیرند. متأسفانه افکار برخی هنوز در سال 57 یخ زده و فکر می کنند تحول بعدی ایران مشابه سال 57 خواهد بود و بعد از 30 سال اتحاد مثبت واقعی جنبش را نمی بینند و در پی ايجاد اتحادی منفی نظير گذشته هستند. واقعیت آن است که دیگر بدون شک نه تنها اتحاد بر سر آلترناتیو جمهوری دموکراتیک و سکولار ممکن است بلکه دقیقاً وجود دارد و تبلور نهائی آن هم بستگی به تطور هم اپوزیسیون و هم دولت در این برهه حساس تاریخ ایران دارد.
 
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک، و سکولار در ایران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.ghandchi.com
http://www.iranscope.com
بیست و دوم شهریورماه 1393
September 13, 2014
 

 پانویس:
 
1. ياداشتی کوتاه درباره دکتر سنجابی و لیبرالهای ايران
 
2.کتاب ایران آینده نگر
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm



ایران#
#iran
iranscope@
ayandehnegar@
ghandchi@

سه‌شنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۹۳

دفاع از اسماعیل نوری علا در مورد فدرالیسم

دفاع از اسماعیل نوری علا در مورد فدرالیسم
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/817-federalism-nooriala.htm
 
شخصا نه تنها سالهاست در مورد خطر تجزیه طلبی در ایران هشدار داده ام (1) بلکه چند سالی است نوشته ام تا روزی که چند حزب عمده سیاسی قومی در ایران با پرچم دروغین فدرالیسم در پی تجزیه ایران هستند، از کاربرد اصطلاح فدرال برای جمهوری مورد نظرم برای آینده ایران اجتناب خواهم کرد. اصولا احزاب قومی راهگشای فاشیسم هستند وحزب سیاسی نباید بر مبنای مذهب یا قومیت تشکیل شود. بارها به روشنی در رد فدرالیسم قومی و اتنیکی نوشته ام (2) و به رغم آنکه از فدرالیسم استانی* در برنامه پیشنهادی حزب آینده نگر دفاع می کنم (3)، هشدارهای دوستان آینده نگری را که مخالف فدرالیسم هستند، در مورد خطر تبدیل فدرالیسم به سکوی تجزیه ایران، درست می دانم (4).
 
اگر فدرالیسم می تواند خطر تجزیه طلبی را تقویت می کند، دموکراسی نیز می تواند خطر فاشیسم را تقویت کند. بسیاری معتقدند که آلمان آماده دموکراسی همه جانبه نبود و دموکراسی جمهوری وایمار باعث شد که نیروهای فاشیست تقویت شدند و بالاخره در شرایط تاریخی معین آنروز توانستند بر آلمان چیره شوند و از این بحث نتیجه می گیرند که مدل دیکتاتور مصلح که دموکراسی را می توانست گام به گام در آلمان پیش برد راه درست بوده و نه دموکراسی تمام عیار جمهوری وایمار. حتی در مورد دموکراسی در دوران کوتاه دولت مصدق بحث های مشابهی مطرح است (5). آیا باید نتیجه گرفت که آلمانی ها در پایان جنگ اول جهانی و پیش از آن نمی بایست در برنامه احزاب خود خواستار جمهوری دموکراتیک می شدند. خیر اما با آگاهی های امروز می توانیم بگوئیم آنها بایستی آگاه می بودند که ممکن است دموکراسی بی حد و حصر باعث شود دیکتاتوری نیم بند سقوط کند اما فاشیسم تمام و کمال ظهور کند. در واقع در جمهوری آلمان غربی بعد از جنگ دوم تا آلمان امروز، دموکراسی بی حد و حصر نیست و همچنان تبلیغ حزب نازی در آن کشور غیرقانونی است و حمایت از هولوکاست آزادی بیان محسوی نمی شود. در مورد فدرالیسم در ایران نیز بایستی نیروهای تجزیه طلبی را که از فدرالیسم پرچمی دروغین برای تجزیه قومی کشور ساخته اند، خارج از جنبش دموکراتیک مردم ایران شناخت، اما فدرالیسم بمثابه شیوه اداری کشور در برنامه احزاب موضوعی دموکراتیک است.
 
آقای اسماعیل نوری علا مدتهاست نظر خود را به روشنی نوشته است و در مورد تجزیه طلبی موضعش روشن است و به همین علت هم مورد حمله تجزیه طلبان است (6). ممکن است گفته شود برخی نیروهایی که با ایشان همراه شده اند نیز به دروغ از تمامیت ارضی ایران دفاع می کنند و در نشریات و تبلیغات خود به زبان های کردی، آذری، عربی و بلوچی تجزیه طلبی را اشاعه می دهند. در آنصورت بایستی با استدلال این دوروئی ها را افشا کرد اما نمی شود دکتر اسماعیل نوری علا را به خاطر دادن امکان به نیروهای مختلف طرفدار فدرالیسم محکوم کرد وقتی این نیروها سند حمایت از تمامیت ارضی ایران را امضا کرده اند.
 
 
به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک، و سکولار در ایران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.ghandchi.com
http://www.iranscope.com
هجدهم شهریورماه 1393
September 9, 2014
 
*«فدراليسم استاني» و روند دموکراتيزه کردن ساختار قدرت
http://www.ghandchi.com/535-FederalismeOstani.htm

 پانویس:
 
1. نتیجه تجزیه طلبی نظیر حمله صدام
http://www.ghandchi.com/815-separatism-like-saddam.htm
 
2.  بازهم درباره رد فدراليسم قومی
http://www.ghandchi.com/770-ethinic-federalism2.htm
 
3. فدرالیسم در برنامه پیشنهادی حزب آینده نگر ایران
4. چرا تجزيه طلبی را محکوم بايد کرد -ويرايش دوم
 
5. گالبريت و دموکراسي در ايران
 
6. دکتر اسماعیل نوری علا: مجاهدين، احزاب کردی، و کنگرهء بوخوم!

 

ایران#
#iran
iranscope@
ayandehnegar@
ghandchi@

دوشنبه، شهریور ۱۰، ۱۳۹۳

مشکل اصلی سکولارهای ایران

مشکل اصلی سکولارهای ایران
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/816-seculars-problem.htm
 
 
چهار سال پیش در مورد علت شکست تاریخی سکولاریسم در کشورهایی نظیر ایران بحث شد (1).  جوانب مختلف این موضوع نیز طی سالها بطور جداگانه مورد بررسی قرار گرفته اند (2). برخی دلیل عدم پیشرفت آلترناتیوهای سکولار در ایران را مذهبی تر شدن مردم می دانند. اما مردم ایران نسبت به صد سال پیش کمتر مذهبی هستند. این امر هم امروز واقعیت دارد و هم زمان انقلاب درست بود.  آیا روشنفکران ایران مذهبی تر شده اند؟ این هم از واقعیت دور است. پس مشکل کجاست؟
 
متأسفانه سکولارهای ایران در یک قرن گذشته دنبال مدینه فاضله بوده اند و حتی برخی از سکولارهای ایران همین امروز می خواهند از سکولاردموکراسی مدینه فاضله تازه ای بسازند و چون خود نیز به چنین مدینه فاضله ای اعتقاد چندانی ندارند، توانشان برای قانع کردن دیگران هم تضعیف شده است.  در ابتدای مشروطیت نویسندگان آن دوران چنان تصویری از غرب می دادند که گوئی کعبه آمال و آروزهای آنهاست و اگر ایران چنان شود گلستان خواهد شد. مدینه فاضله شان غرب بود. بعدها که جنبش کمونیستی در جهان و بویژه در کشورهای تحت سلطه به نقد سرمایه داری نشست، کمونسیم خود نیز مدینه فاضله دومی  شد که بخش اعظم روشنفکران سیاسی ایران به دنبال آن افتادند. جالب است که فقط بخش بسیار کوچکی از روشنفکران سوسیالیست ایران با سوسیالیسم اروپایی که کمتر برایش کمونیسم بمثابه مدینه فاضله مطرح بود سمت گیری کردند. سوسیالیزم اروپایی بیشتر دنبال قوانین عادلانه تر مالیاتی برای بهبود وضع کارگران بود (3). بعدها نیز که بین چین و شوروی اختلاف بر سر رسیدن به مدینه فاضله افتاد، کمونیست های ایران با یکی از آن دوبخش سمتگیری کردند و کماکان اعتقاداتشان به مدینه فاضله کمونیستی پابرجا ماند.  تا آنکه با مرگ مائو از یک طرف در کمپ طرفدارن چین پراکندگی به راه افتاد و در کمپ شوروی نیز در کشورهایی نظیر لهستان کسانی نظیر کولاکوسکی (4) اعتقادات به آن مدینه فاضله را دو سال قبل از انقلاب ایران، از بنیان به چالش کشیدند.  در زمان انقلاب ایران دیگر نه سکولارهای ایرانی طرفدار غرب می توانستند از غرب بعنوان مدینه فاضله حرفی به میان آورند و نه سکولارهای طرفدار کشورهای کمونیستی (5).
 
البته در مورد مردم عادی وضع در غرب به گونه ای دیگر است. در غرب مردم سکولار اغلب مذهی هستند اما دلیل قبول مذهب از سوی مردم عادی برای آن است که در مورد مسائل کلی هستی هر روز فکر نکنند و انرژی خود را صرف کارهای دیگر کنند. در جوامع مدرن، چه خوب و چه بد،  برای مردم عادی قبول یک حزب سیاسی نیز در دو قرن اخیر به همین منوال بوده و به نوعی نظیر مذهب در خانواده ها استمرار داشته است. اما در زندگی روزمره، مردم پراگماتیست هستند و سکولار عمل می کنند و نه مذهبی. مردم عادی در ایران و خاورمیانه نیز چندان فرقی ندارند.
 
اما مشکل اصلی روشنفکران ایران دقیقاً همین است که می خواستند بجای طرحی مذهبی، مدینه فاضله دیگری ارائه دهند در صورتیکه در غرب سکولارها، چه طرفداران سرمایه داری و چه طرفداران سوسیالیزم اهداف خود را کمتر بر مبنای مدینه فاضله ساخته اند و توانشان در تأثیر بر جامعه به دلیل این بحرانهای مدینه فاضله غیرمذهبی، کمتر آسیب دیده است. در خاورمیانه بالعکس آنهائی که دنبال مدینه فاضله هستند با سقوط مدینه های فاضله غیر مذهبی، حالا یا از صدر اسلام  برای خود مدینه فاضله می سازند يا که از دولت های باستانی قدیم در این مناطق و يا از آروزهای قومی (6). متأسفانه برخوردی پراگماتیستی به واقعیات جامعه هنوز ریشه نگرفته و پلاتفرم های حزبی با چنین ساختاری مورد توجه قرار نمی گیرند و اعتقاد عمیق بر نمی انگیزند. مثلاً سیستم مالیاتی در جامعه که در همه جوامع غربی موضوع اصلی برای برخورد به موضوع عدالت اجتماعی است موردبررسی هیچیک از سازمانهای سیاسی ایران حتی جریان های چپ قرار نگرفته است.
 
بطور خلاصه می شود گفت که مشکل اصلی روشنفکران سکولار ایران احساس تعلق به نوعی مدینه فاضله است و گوئی تا مدینه فاضله ای در میان نباشد نه تنها اعتقاد محکمی به طرح ها و برنامه های خود ندارند بلکه هرگونه کار در مورد برنامه ها نیز به فراموشی سپرده می شود و در میان هوادارن سکولارها نیز حتی کسی برای چنین فعالت هایی حاضر نیست انرژی و پول صرف کند. هرآنچه نیز تا به حال در این عرصه های فکری انجام شده اقداماتی به همت شخصی افرادی معدود بوده که به سکولاریسم با چاشنی مدینه فاضله نظر نداشته اند و از امکانات شخصی خود مایه گذاشته اند اما متأسفانه چنین تلاشهای فردی نمی تواند به تشکیلات و سازمانهایی نظیر احزاب سکولار قدرتمند آمریکا و اروپا منتهی شود و همچنان در خاورمیانه تشکیلاتهایی نظیر اسلامگرایان که مدینه فاضله ارائه می دهند، موفق تر هستند. در 30 سال آینده جهان به نقطه سینگولاریته خواهد رسید و جوامعی که برای چنین تحولی برنامه ندارند مانند نئاندتالها از بقیه عقب خواهند ماند (7) و دوای کار ارائه مدینه فاضله تخیلی نیست بلکه داشتن برنامه های مناسب مبتنی بر کار تحقیقاتی و علمی برای جامعه ایران در فضای چنین تکاملی است (8). حتی ایرانیانی نظیر فریدون اسفندیاری نیم قرن پیش این واقعیات را مطرح کردند (9). اما متأسفانه اکثریت روشنفکران سکولار ایران هنوز هم در چنبره اندیشه های مدینه فاضله محصورند.

سام قندچي، ناشر و سردبیر
ایرانسکوپ
http://www.ghandchi.com
http://www.iranscope.com
دهم شهریورماه 1393
September 1, 2014

پانويس:
1. چرا سکولاريسم در نيمی از جهان شکست خورد
 
2.  سکولاریزم و پلورالیسم
 
3. وعده بنياد گرایی مذهبی: بهشت هم در زمین و هم در آسمان
 
4. مارکسیسم و آینده نگری
 
5. ترقی خواهی در عصر کنونی- متن کامل - ويرايش دوم
http://www.ghandchi.com/352-taraghikhahi.htm

6. مدينه فاضله قومي-ويرايش دوم
 
7. آینده نگری و پایان مرگ

8. مباحث سينگولاريته با کامنت های کورزويل
http://www.ghandchi.com/900-singularity-kurzweil.htm
 
9. ترانس-هومانیسم و يادی از فریدون اسفندیاری

 
ایران#
#iran
iranscope@
ayandehnegar@
ghandchi@

شنبه، شهریور ۰۸، ۱۳۹۳

نتیجه تجزیه طلبی نظیر حمله صدام

نتیجه تجزیه طلبی نظیر حمله صدام
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/815-separatism-like-saddam.htm
دوباره در محافل سیاسی ایران بحثهای کاذبی در مورد فدرالیسم راه افتاده است. تا آنجا که مربوط به فدرالیسم می شود به اندازه کافی بحث شده است (1) و موضع فدرالسیم در طرح پیشنهادی حزب آینده نگر هم به تفصیل توضیح داده شده است (2).  بحث های کاذب در مورد فدرالیسم مربوط به همکاری یا عدم همکاری با نیروهای تجزیه طلب است اما به دروغ زیر پرچم موافقت یا مخالفت با فدرالیسم مطرح می شوند (3).
تجزیه طلبی امروز نتیجه اش نظیر حمله صدام به ایران در 31 شهریور 1359 برابر 22 سپتامبر 1980 يعنی یکسال و نیم بعد از انقلاب است. با حمله صدام، جنبش دموکراتیک ایران به سه شقه تقسیم شد. یک بخش در خدمت تثبیت جریان اسلامگرائی در قدرت قرار گرفت. بخش دوم در خدمت صدام تجاوزگر قرار گرفت. و بخش سوم که پاسیفیست ماند عملا از بین رفت و سالها طول کشید تا دوباره بعد از پایان آن جنگ خانمانسور از خاکستر خود برخیزد.
شاید اگر حمایت غرب و متحدانش در خاورمیانه و نیروهای ساده لوح در جنبش سیاسی ایران از حمله صدام نبود، صدام حسین هیچگاه جرئت حمله به ایران را نکرده بود و چنین بلائی بر سر جنبش دموکراتیک ایران نمی آمد. در واقع حمله عراق به ایران بیش از کودتای 28 مرداد بر پیکر جنبش دموکراتیک ایران ضربه وارد آورد؛ اما، متأسفانه در مطبوعات اپوزیسیون حمله صدام به ایران، از این زاویه، به ندرت مورد بررسی قرار گرفته است.
جریان تجزیه طلبی در ایران و حمایت های غرب و متحدانش در خاورمیانه و نیروهای ساده لوح در جنبش سیاسی ایران از این حرکت می تواند ضربه مشابهی به جنبش دموکراتیک ایران وارد آورد و دوباره 30 و چند سال دیگر این جنبش سراسری را که چند سالی است دوباره سر بلند کرده، به عقب بیاندازد. طرح تجزیه قومی کشور جنبش دموکراتیک را به سه شقه تقسیم میکند. يک بخش با تجزیه طلبان و متحدان خارجی آنها همراه میشود و خود را انقلابی می خواند. بخش دوم همراه رژيم به سرکوب تجزیه طلبان برخاسته و به تثبیت اسلامگرائی کمک خواهد کرد. بخش سوم جنبش هم که در چنین جنگی شرکت نکند نظير دوران حمله عراق به ایران عملا فلج می شود. بسیاری از مردم که تجربه حمله صدام به ایران را به یاد دارند از همین حالا فکر ترک ایران در صورت وقوع سناریوی جنگهای تجزیه طلبی هستند.
متأسفانه برخی در جنبش سیاسی ایران ترقی خواهی را هنوز درک نمی کنند. اگر کسی در ایران اینترنت و گوشی های همراه توسعه دهد کاری ترقی خواهانه کرده است اما هرگونه حمله ای به رژیم لزوماً کاری ترقی خواهانه نیست و تفاوتی بین نتیجه حمله صدام حسین به ایران و به اصطلاح انقلابی با پرچم فدرالیسم همراه متحدان خارجی اما با هدف تجزیه ایران، نخواهدبود.

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.ghandchi.com
http://www.iranscope.com
هشتم شهریورماه 1393
August 30, 2014

 پانویس:
1.  بازهم درباره رد فدراليسم قومی
http://www.ghandchi.com/770-ethinic-federalism2.htm
2. فدرالیسم در برنامه پیشنهادی حزب آینده نگر ایران
3. چرا تجزيه طلبی را محکوم بايد کرد -ويرايش دوم

 
ایران#
#iran
iranscope@
ayandehnegar@
ghandchi@

جمعه، مرداد ۳۱، ۱۳۹۳

بحث آزاد در فیس بوک حزب آینده نگر ایران

بحث آزاد در فیس بوک حزب آینده نگر ایران
سام قندچی
http://www.ghandchi.com/814-futurist-party.htm
بحث آزاد برای همگان در فيس بوک فارسی حزب آینده نگر ایران امکان پذیر است.
شما می توانید مطالب خود را درج کنید و همچنین در مورد مطالب خود و دیگران کامنت بگذارید.
لطفا برای ورود به فیس بوک حزب آینده نگر به لینک زیر مراچعه کنید:

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.ghandchi.com
http://www.iranscope.com
سی و يکم مردادماه 1393
August 22, 2014


ایران#
#iran
iranscope@
ayandehnegar@
ghandchi@