پنجشنبه، بهمن ۲۵، ۱۳۸۶

بحث استراتژي آينده نگر

بحث استراتژي آينده نگر
سام قندچي

جان اف کندي در سخنراني خود به مناسبت راه پيمائي فضانوردان آمريکائي در کره ماه گفت ما اين گزينه را انتخاب کرديم که به کره ماه برويم نه چون آسان بود بلکه چون سخت بود (1).

http://www.ghandchi.com/iranscope/Fun/Kennedy.mpg

اين سخنراني در سالهاي جنگ ويتنام انجام شده است يعني در زمان جنگ سرد وليکن به خوبي نشان ميدهد که چگونه آمريکا و شوروي در استراتژي هاي خود رسيدن به سخت ترين اهدافي را که نشاندهنده برتري علمي و تکنولوژيکي بود، در پيش روي خود قرار داده بودند. اگر روسيه اولين ماهواره اسپونتيک را به دور کره زمين فرستاد، آمريکا هدف پياده کردن انسان برروي کره ماه را مقابل خود قرار داد و با استراتژي درست به آن هدف دست يافت.

در اينجا منظورم نه بحث اهداف آمريکا و شوروي در آن زمان است و نه بحث استراتژي آنها براي رسيدن به آن اهداف و علت ذکر اين مثال نشان دادن اين موضوع بود که رقابت دو ابرقدرت در دوران جنگ سرد در چگونگي طرح اهداف و نيز در چگونگي استراتژي براي رسيدن به آن اهداف، متبلور شده بود. به عبارت ديگر هم آمريکا و هم شوروي پاراديم مدرن و علمي را پذيرفته بودند و در نتيجه اين پيش فرض در محتواي رقابت آنها خود را نشان ميداد.

البته نظر کارل پاپر درست است که تئوري اصلي مارکس تا آنجا که بعنوان تئوري علمي پيش بيني افزايش فقر در کشورهاي پيشرفته سرمايه داري که باعث تحول از طريق انقلابي کمابيش معتدل به سوسياليسم باشد، رد شد، و ادامه مارکسيسم بعد از آن توسط لنين و استالين ديگر گزينش يک ايدئولوژي بود که ميخواست باپيش بردن صنعتي کردن سوسياليسمي بمعني ديکتاتوري پرولتاريا بعلاوه الکتروفيکاسيون را بسازد، و ديگر موضوع نه تئوري علمي بلکه يک رؤياهاي متافيزيکي بود چرا که تئوري علمي با مشخص کردن پيش بيني هاي حاصل از خود شرايط اثبات يا رد خود را ارائه ميکند (2).

معهذا اقلاً در مواضع اعلام شده اش، شوروي هميشه تا به آخر خود را پايبند به پاراديم علمي و مدرنيسم ميدانست و اينگونه در جهان رقابت ميکرد.

در مقايسه در مورد دو نيروي آينده نگر و اسلامگرا در عصر کنوني نميشود چنين حرفي را زد يعني نميشود گفت که فصل مشترکي اين دو رقيب در قبول پاراديم علمي و مدرنيسم دارند در نتيجه گوئي دو دنياي کاملاً غريبه از هم دارند رقابت ميکنند که حتي طرح سؤالات دنياي اولي در دومي و بالعکس اغلب ميتواند از معنا عاري باشد که در نوشتارهاي مختلف بحث کرده ام هرچند متأسفانه هيچگاه فرصت نکردم در يکجا مدون کنم (3).

به هر حال اينجا هدفم موضوع استراتژي است. اجازه دهيد نگاهي به دوران آغاز انقلاب ايران کنيم.

در سالهاي پيش از آغاز انقلاب در ايران در همسايگي ايران در افغانستان جريان اسلامگرائي به بهترين وجهي خود را در مبارزه با دولت هاي مورد پشتيباني شوروي نشان داد. در آن سالها اين جريان از سوي آمريکا و متحدان آمريکا يعني عربستان سعودي و پاکستان در رقابت جهاني آمريکا با شوروي، مورد حمايت قرار داشت. به عبارت ديگر آمريکا پيش از آغاز اوح گيري انقلاب ايران بخوبي از توان اين نيروي واپسگرا مطلع بود.

اگر سالها پيش از آن آمريکا در رقابت با شوروي به چين مائو و نيروهاي مشابه که شوروي را سوسيال امپرياليست ميناميدند و در پي احياء کمونيسم «واقعي» بودند، نزديک شد، با غروب جذابيت چين براي نيروهاي تحول خواه کم کم جريانات مائوئيست يا گواريست آمريکاي لاتين، تروتسکيستها يا طرفدران آلباني و کره شمالي، و ديگر سايه روشن هاي مختلف کمونيسم نفوذشان در ميان محالفين راديکال نظم موجود جهاني کمتر و کمتر شد و در واقع پيروزي انقلاب در ويتنام و کامبوج و فجايع دولتهاي انقلابي در آن دو کشور ضربه جبران ناپذيري بر همه اميدهاي نيروهائي که دنبال آلترناتيو در درون برنامه هاي کمونيستي ميگشتند، وارد آورد، و بسياري از اين نيروها در خاورميانه بطرف جرياناتي نظير اسلامگرائي سيد قطب در مصر روي آوردند.

اگر در سالهاي پيشتر از آن بخش مهمي از يک نيروي اسلامي نظيرمجاهدين به مارکسيسم تغيير ايدئولوژي داد، بعد از جنگهاي ويتنام و کامبوج و جنايات خمر سرخ، حرکت عکسي روي داد که همزمان با آغاز سقوط کمونيسم بود و بهترين سمبل آن نيز جنگجويان اسلامگرا در افغانستان بودند که با سبعيت بيمانندي در همان سالها در جنگ با شوروي گردن زدن همکاران روسها و حتي خانواده هاي آنها را با قساوت بيمانندي انجام ميدادند. اگر سيد قطب و اخوان المسلمين مصر سالها در تئوري نظريات اسلامگرائي را پرورانده بودند، طالبان و نيروهاي ديگر اسلامگرا در افغانستان آن نظرات را به صورت برنامه ايجاد يک دولت اسلامي مطرح کرده و با استراتژي گرفتن قدرت از طريق قلع و قمع نيروهاي جامعه مدرن به پيش رفتند. هدف استراتژيک نيروهاي اسلامگرا نيز بروشني کنترل جهان بود و هرچند در نقاط مختلف استاتژي هاي مناسب با وضعيت کوجود را در پيش گرفتند مثلاً در بسياري کشورها نظير مصر سالها در حد بحث نظري در مدارس اسلامي ماندند اما در کشورهائي نظير اندونزي در حد عمليات پراکنده تروريستي ادامه فعاليت دادند و حتي در غرب پيشرفته در کانادا يا انگليس تغيير قوانين سکولار و رسميت دادن به قوانين اسلامي را هدف گرفتند که امروز حتي در کانادا دادگاه هاي شريعه اسلامي رسميت دارند و در انگليس حتي اسقف کانتربري چند روز پيش خواستار برسيمت شناختن برخي قوانين اسلامي در کنار قوانين سکولار شد.

خلاصه کنم چندين سال قبل از خيزش انقلاب اسلامي ايران، آمريکا بخوبي از جريان اسلامگرا بويژه در تجربه افغانستان مطلع بود. در نتيجه در زمان آغاز انقلاب آمريکا ميدانست که در ايران در صورت مقاومت رزيم طرفدارش در برابر اين حرکت، اين جريان به حرکتي چريکي آنگونه که در افغانستان حتي قبل از حمله شوروي شده بود، خواهد انجاميد. در افغانستان سالها قبل از حمله رسمي شوروي به آن کشور از همان کودتاي داود نفوذ شوروي آغاز شد که هم نيروهاي چپ و هم سکولار را به خود جلب کرد و از سوي ديگر اسلامگرايان را در آن دوران جنگ سرد به متحدين آمريکا تبديل نمود. در واقع از نظر آمريکا دفاع از رژيم شاه در برابر اين نيرو، ميتوانست اين نيرو را به جرياني چريکي تبديل کند همانگونه که در مدت کوتاهي تا 22 بهمن اين نيرو مسلح شد و کميته هاي انقلاب اسلامي در ايران به سرعت باور نکردني شکل گرفتند و رشد يافتند. از نظر آمريکا در صورت ادامه حمايت از رژيم شاه اين نيروها ميتوانستند به نيروئي نظير حکمت يار و طالبان افغانستان مبدل شوند با اين تفاوت که تفنگشان نه به سوي شوروي بلکه بسوي آمريکا نشانه رود. اينکه آيا واقعيت نيز اينگونه ميشد، معلوم نيست، چون فاکتورهاي ديگري نيز نظير وجود دولت بختيار و کلاً شرايط اجتماعي-سياسي ايران ميتوانست نتيجه متفاوت از افغانستان باشد. ولي مطمئناً جريان چريکي اسلامگراي شبيه افغانستان توسط نيروهائي که بعد ها کميته هاي انقلاب نام گرفتند که همان نيروهاي اسلامگراي مسلح شده بودند در صورت عدم رويداد پيروزي انقلاب ميتوانست شکل گيرد و ايران شاه ميتوانست به شکل افغانستان يا لبنان در آيد. به هرحال هدف من ارزيابي سناريوهاي مختلف نيست ولي بنظر من مسأله آمريکا در ايران فقط بحث حقوق بشر کارتر و فقط ترس از به قدرت رسيدن کمونيست ها نبود و آمريکا از موضوع خيزش اسلامگرائي در منتطقه بخوبي اگاه بود هرچند در آنزمان هنوز آن جريان را متحد خود در مبارزه با شوروي ميديد و اين بنظر من توضيح خيلي از مواضع آمريکا در انقلاب 1357 ايران و حتي در دوران گروگان گيري است. به هر حال من نظراتم درباره انقلاب ايران را در کتاب ايران اينده نگر در گذشته بطور مبسوط نوشته ام و هدفم در اين نوشتار بحث انقلاب 1357 نيست(4).

***

موضوع بحثم در اين نوشتار استراتژي آينده نگر براي جنبش سياسي و مدني ايران است. فقط کافي نيست که هدف يک جنبش معين شود. مثلاً هدف جنبش سياسي و مدني ايران امروز يک رژيم جمهوري سکولار و دموکرات است و اگر چنين رژيمي در ايران وجود داشت بنظر من 90 درصد اپوزيسيون ايران ديگر مسأله شان برانداختن رژيم نبوده و هدفشان مديريت رژيم و رفع تبعيض هاي قانوني و غير قانوني ميشد، آنگونه که مثلاً جنبش حقوق مدني مارتين لوتر کينگ هدف براندزي رژيم آمريکا نبود، چرا که قانون اساسي رژيم آن روز در آمريکا حقوق فردي، دموکراسي و سکولاريسم را پذيرفته بود و مسأله جنبش حقوق مدني آمريکا در آنزمان تبعيضات عليه جمعيت سياه پوست جامعه بود چرا که در برخي قوانين مدني و نيز در مناسبات فراقانوني با وجود گذشتن حدود يک قرن از لغو برده داري، هنوز آن تبعيضات عليه سياهان از بين نرفته بود. در مقايسه مسأله در ايران فقط اين موضوعات فراقانوني نيست و خود رژيم حقوق فردي آحاد جامعه را نه فقط در برخي قوانين مدني بلکه در قانون اساسي اش محترم ندانسته و خود قانون اساسي رژيم جمهوري اسلامي نه دموکراتيک است و نه سکولار.

به هر حال نه تنها نيروهاي سياسي ايران بلکه نيروهاي مدني ايران نيز هدف خود را امروز خيلي خوب ميشناسند. مثلاً پلاتفرمي که چندين سال پيش نوشتم را امروز که به دور و برم نگاه ميکنم کمتر کسي را ميبينم که با حتي 90 درصد آن مخالف باشد (5).

در نتيجه آشکار است که اهداف جنبش سياسي و مدني ايران خيلي روشن و حتي در جزئيات معين است. ولي آيا استراتژي جنبش ميتواند اين باشد که افرادي که اين اهداف را دارند با هم متحد شوند. يعني مثلاً آيا اتحاد فعالين سياسي يا مدني معتقد به جمهوري، دموکراسي و سکولاريسم ميتواند تشکيلات اين جنبش را ايجاد کند. کوششي که اقلاً در حارج زير عنوان اتحاد جمهوريخواهان يا اتحاد جمهوريخواهان سکولار و لائيک انجام شد و به جائي نرسيد. حتي اگر در اولي ناروشني در رابطه با قبول جمهوريخواهاني که غير سکولار هستند و بخشاً در رژيم اسلامي در قدرت هستند وجود داشت ولي واقعاً با نمونه دوم ثابت شد که عدم موفقيت فقط بخاطر حضور اصلاح طلبان در اين تشکيلات نبود.

واقعيت اين است که فقط با هدف نميشود به نتيجه اي رسيد و حتي تشکيلات اوليه را هم نميشود شکل داد. آنچه مهم است استراتژي جنبش براي رسيدن به اين اهداف است. مثلاً جنبش ضد تبعيض نژادي مارتين لوتر کينگ استراتژي روشني داشت. يعني وقتي «روزا پارک» ميرود و در سمت سفيد پوستان در اتوبوس مينشيند و مورد تنبيه قرار ميگيرد عمل وي در درون کل استراتژي جنبش اهميت مييبد وقتي که جنبش استراتژي تحريم اتوبوس ها توسط سياهان را دنبال ميکند و از آن بعنوان اهرمي براي دستيابي به اهدافش استفاده ميکند و نه فقط محکوم کردن تبعيض.

روشن است که هدف نيروهاي سياسي ايران تغيير رژيم به دولتي سکولار و دموکراتيک است و نيروهاي جنبش مدني ايران نيز هدفشان رفع تبعيض هاي قانوني و فراقانوني در ايران است و مقابله با رژيم جمهوري اسلامي که در قوانين و پراتيکش هم ضد سکولار و هم ضد دموکرتيک است نياز به هر دو اين جنبش ها را طلب ميکند. ولي سؤال اين است که آيا اين جنبش ها استراتژي خود را تدوين کرده اند يا فقط به محکوم کردن رژيم در ايران و در مجامع بين المللي اکتفا ميکنند.

مثلاً اگر تحريم اتوبوس ها توسط سياهان در جنبش حقوق مدني آمريکا انقدر اهميت پيدا کرد، جنبش زنان ايران آيا چنين طرح هائي در ايران را در نظر گرفته است که از نظر استراتژيک بتواند رژيم را وادار کند به خواستهاي آن تن در دهد. جنبش سياسي ايران نيز بايستي برروي موضوعات استراتژي براي طرح موضوع سکولاريسم در ايران بپردازد. من در دو مقاله درباره غير اسلامي کردن و نيز درباره عيد قربان پيشنهاداتي که بنظرم ميرسيد را مطرح کردم که علاقنمدان ميتوانند در پانويس مرور کنند(6).

در واقع تمام طرح هاي اتحاد افرادي که هدف مشترکي دارند چه در جنبش سياسي و چه در جنبش مدني تا زماني که فعاليت ها برروي فعاليتهاي استراتژيک متمرکز نشود نه آنقدر ميدان فعاليت را گشترش خواهند داد و نه که به ساختن تشکيلاتهاي مؤثر خواهند انجاميد.


به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com/
25 بهمن 1386
February 14, 2008

پانويس ها:

1. http://www.ghandchi.com/iranscope/Fun/Kennedy.mpg
2. کتاب کارل پاپر Popper Selections, Edited By David Miller, The Problem if Demarcation P. 120
3. http://www.ghandchi.com/380-UNIslamism.htm
http://www.ghandchi.com/359-Modernism.htm
4. http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm
5. http://www.ghandchi.com/348-HezbeAyandehnegar.htm
6. http://www.ghandchi.com/370-disobedience.htm
http://www.ghandchi.com/474-BadhejabiGhorban.htm
http://www.ghandchi.com/437-Geography.htm

کتاب ايران اينده نگر
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm
Futurist Iran Book
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIranEng.htm


---------------------------------------------------------
مقالات تئوريک
http://www.ghandchi.com/

فهرست مقالات
http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html

یکشنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۶

سام قندچي-فراخوان براي اينترنت غيرقابل سانسور

سام قندچي-فراخوان براي اينترنت غيرقابل سانسور
http://www.ghandchi.com/502-UncensorableInternet.htm
Sam Ghandchi-Call for Uncensorable Internet
http://www.ghandchi.com/502-UncensorableInternetEng.htm
نامه سرگشاده به عاليجناب بان کي مون
دبير کل سازمان ملل متحد
سازمان ملل متحد، نيويورک

کپي به: کنگره آمريکا

آقاي دبير کل عزيز،

بيش از يک ربع قرن است که اينترنت در سراسر جهان در حال رشد و توسعه است اما هنوز سازمان ملل متحد ضوابطي را جهت تضمين ارتباطات غير قابل سانسور تدوين نکرده است تا همه دولت هاي عضو موظف به تبعيت از آن باشند در صورتيکه UNEP که مشابه EPA در آمريکا است، صدائي براي محيط زيست در سيستم سازمان ملل ميباشد.

نتيجه اين امر وضع مشقت بار مردم در ايران، چين و حتي در اروپا در پي طرح هائي نظير لينکس LInX است که همگي حاصل فيلتر کردن دولتي اينترنت است، و اينکه بيشتر و بيشتر خدمات پراکسي فيلترشکن که از طريق ابتکارات خصوصي يا کمک برخي سازمانهاي خيرخواه نظير صداي آمريکا VOA ارائه ميشود بطور فزاينده اي از سوي دولتهاي ديکتاتور مسدود ميشوند و مردم آن کشورها گزينه هاي کمتر و کمتري براي دستيابي به اينترنت بدون سانسور در پيش روي دارند، وقتيکه همان دولتهاي سرکوبگر قادرند براحتي از اينترنت براي نيازهاي اقتصادي خود بهره ببرند.

اگر همه کشورهاي عضو موظف شوند مقرراتي را بپذيرند که همه سوئيچ هاي پشتگاه backboneکه کانال اصلي و انتقال اطلاعات در اينترنت هستند موظف به ارائه خدمات رايگان پراکسي شوند، دولت هاي ديکتاتور ديگر نخواهند توانست جلوي جريان آزاد اينترنت را بگيرند، چرا که در آنصورت آدرس هاي اينترنتي سوئيچ هاي پشتگاه اينترنت را نيز مجبور خواهند شد مسدود کنند که عملاً به معني مسدود کردن دستيابي به اينترنت براي مصارف خود آن دولتها نيز خواهد بود.

البته هزينه اين خدمات جديد را بايستي خود دولت ها بمثابه حمايت از حقوق بشر جهاني، متقبل شوند، و اين مخارج نبايستي به ISP آي اِس پي ها که فقط ارائه دهندگان خدمات اينترنت هستند، منتقل شود، گرچه اين شرکت ها در عمل مجريان چنين طرحي خواهند شد. اين هزينه اي براي حقوق بشر است نظير مخارج حمايت از محيط زيست که دموکراسي ها بعنوان سرويسي براي کل بشريت پرداخت ميکنند.

اجازه دهيد تأکيد کنم که برداشتن چنين گامي براي تکامل به اينترنت غيرقابل سانسور ابداً به آزاد کردن پونوگرافي کودکان آنگونه که برخي در بريتانيا بحث ميکنند نميانجامد. پورنوگرافي کودکان و تهديد مرگ برروي اينترنت موضوعات آزادي «سخن» نيستند و در واقع «عمل» هستند، يعني اعمال جنائي هستند که بايستي از طريق پليس بين المللي در موردشان اقدام شود و نبايستي بعنوان توجيهي براي سانسور اينترنت بکار روند.

در عين حال اين طرح پيشنهادي نه تنها به معني توصيه اقداماتي نظير LInX در بريتانيا که حقوق فردي شهروندان را از جهت ديگري تحديد ميکند، نيست، بلکه در نقطه مقابل آنگونه دست اندازي ها به حريم خصوصي کاربران نيز ميباشد. مثل هميشه هر کاربر خانگي اينترنت همه گونه حق دارد که شبکه نتورک «خصوصي» منزل خود را هرطوري ميخواهد فيلتر کند بدون آنکه هيچ دولتي به خود اجازه دهد شهروندان کشور متبوع خود را بعنوان فرزندان صغير در نظر گرفته و برايشان تصميم گيري کند و دسترسي آزاد به اطلاعات برروي اينترنت را برايشان کنترل کند.

خواهش ميکنم برقراري چنين ضوابطي را مورد ملاحظه قرار دهيد و گامهاي لازم براي به اجرا در آوردن اين تدارکات جهت ايجاد اينترنت غيرقابل سانسور را پيش از آنکه دير شود، عملي کنيد. بدون شک آن دسته از دموکراسي هاي جهان که در حال حاضر به کشورهاي پشت پرده آهنين سانسور اينترنتي، با ساختن سرويس هاي پراکسي فيلترشکن، کمک رساني ميکنند، چنين راه حل گلوبالي از سوي سازمان ملل را نظير استاندارد هاي آي تي يو ITU که هم اکنون حمايت ميکنند، مفيد خواهند يافت.

با آرزوي اينترنتي آزاد از هرگونه سانسور،

با احترام،

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com/
23 بهمن 1386
February 12, 2008

متن فراخوان بزبان انگليسي
http://www.ghandchi.com/502-UncensorableInternetEng.htm

مطالب مرتبط
http://www.ghandchi.com/485-filtershekan3.htm
http://www.ghandchi.com/samvoa021507.ram
http://www.ghandchi.com/452-filtershekan2.htm
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm
Call for Uncensorable Internet
Sam Ghandchi
http://www.ghandchi.com/502-UncensorableInternet-plus.htm

Open Letter to His Excellency Ban Ki-moon
Secretary-General
The United Nations
1 United Nations Plaza
New York, New York 10017-3515

Cc: U.S. Congress

Dear Mr. Secretary General,

It is now more than a quarter century that Internet has been growing worldwide and still the United Nations has not established provisions to ensure global uncensorable Internet connections for all member states to abide by, whereas UNEP similar to US EPA, is a voice for environment in the United Nations system.

The result of this situation is the predicament of people in Iran, China, and even in Europe following initiatives like LInX, all suffering because of government filtering of the Internet, and where more and more the proxy services that are offered thru private initiatives or by the help of some US gracious organizations such as VOA are increasingly being blocked by the dictatorial states, and the people of those countries are left with less and less choices to reach the Internet without being hampered by censorship, while those same repressive states are able to easily use the Internet for their own economic needs.

If all the member countries to be required to enforce a ruling that all backbone switches to offer free proxy services, the dictatorial governments can no longer block the free flow of the Internet, because if they block the Internet addresses of those backbone switches, they will be blocking the access of Internet for their own use as well.

Of course, the bill for this new service should be paid by the governments themselves, as a service to support the universal human rights, and the cost should not be passed on to ISP's that are just the service providers, although ISP's would end up executing such new provisions. This is a cost for human rights just like the cost of environmental protection that the democracies pay for, as a service for humanity as a whole.

Let me emphasize that taking such a step to make the Internet uncensorable by no means would help child pornography as some in UK may argue. Child pornography and death threat on the Internet are not issues of free *speech* and are rather *actions*, i.e. criminal actions that need to be handled by Interpol and are no justification for prescribing Internet censorship.

At the same time, this proposal not does not mean endorsing initiatives such as LInX in the U.K. that are curtailing citizen privacy rights from a different direction, rather it is in juxtaposition to such invasions of the privacy of Internet users. Any home user as always has all the rights to filter their own *private* network as they wish without any government allowing itself to treat its citizens as minors to decide for them and to control their free access to information on the Internet.

Please consider establishing such provisions and take the necessary steps to execute them to make the Internet uncensorable before it is too late. The democracies that are already helping the countries behind the Iron Curtain of Internet censorship by building proxy services would find such a global solution offered by UN to be like the many useful ITU standards that they are currently supporting.

Hoping for an Internet free from all censorship,

Sincerely,

Sam Ghandchi, Publisher/EditorIRANSCOPEhttp://www.iranscope.com/February 12, 2008

Text in Persian
http://www.ghandchi.com/502-UncensorableInternet.htm

Related Book and Articles:
http://www.ghandchi.com/485-filtershekan3Eng.htm
http://www.ghandchi.com/452-filtershekan2Eng.htm http://www.ghandchi.com/500-FuturistIranEng.htm

دوشنبه، بهمن ۱۵، ۱۳۸۶

Clinton-Obama & Iran کلينتون-اوباما و ايران

Clinton-Obama and Iran
http://www.ghandchi.com/501-Clinton-ObamaEng.htm

Hilary Clinton Must Apologize to Obama
http://www.ghandchi.com/509-apologizeEng.htm
سام قندچي-هيلاري کلينتون بايستي از اوباما
عذرخواهي کند
http://ayandehnegar.blogspot.com/2008/03/hilary-clinton-must-apologize-to-obama.html



کلينتون-اوباما و ايران
سام قندچي

< فردا روزي است که به سه شنبه سرنوشت ساز در آمريکا مشهور است چرا که معمولاً در اين روز تعداد زيادي از ايالات آمريکا انتخابات مقدماتي رياست جمهوري خود را انجام ميدهند و سرنوشت انتخابات آتي تا حد زيادي مشخص ميشود. هدفم در اين نوشتار پيش بيني نتايج انتخابات فردا نيست و بحثم در اين مورد است که بخاطر جايگاه آمريکا در اقتصاد و سياست جهان چه موضعي در انتخابات سال 2008 ميتواند به دنيا بيشترين منفعت را برساند. به عقيده من آنچه در انتخابات 2008 براي يک کانديدا ميتواند خط مشي اقتصادي درست باشد بيشترين تأثير را نه تنها برروي اقتصاد آمريکا بلکه برروي اقتصاد گلوبال خواهد داشت. معهذا معتقدم نتايج اين انتخابات بر روي موضع نامزدان انتخاباتي درباره جنگ عراق تعيين خواهد شد و نه بر مبناي موضع آنها درباره اقتصاد. وقتي به دو کانديداي پيشتاز جمهوريخواه نگاه ميکنم، جان مک کين هيچ استرانژي تازه اي نسبت به دولت کنوني بوش ارائه نکرده است. در مقايسه «ميت رامني» درک خوبي از سکتور فراصنعتي اقتصاد دارد و سالهاست که سرمايه گذار موفقي در آن سکتور اقتصادي است. معهذا بنظر نميرسد که آقاي رامني بتواند برنده نامزدي از سوي حزب جمهوريخواه شود و بنظر ميرسد که جان مک کين نامزد نهائي آن حزب شود. چنان نتيجه اي به اين معني خواهد بود که موفقيت کمپ جمهوريخواهان در اين انتخابات به نفع اقتصاد نو که از سال 2000 لطمات زيادي خورده است نخواهد بود و مناطقي نظير «سيليکان ولي» در کاليفرنيا وضع چندان بهتري از آنچه در گذشته درباره بحران سال 2001 نوشتم پيدا نخواهند کرد و اين در حالي است که دوباره صف هاي بيکاران در سن حوزه در کاليفرنيا در حال طولاني تر شدن است. http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm#00

از سوي ديگر در سمت دموکرات ها، باراک اوباما کانديدائي است که درک بهتري از جامعه فراصنعتي و نقطه انفصالي دارد يعني تحولي که ري کورزويل آينده نگر برجسته مدت هاست بحث کرده و نشان داده است که صد سال آينده در قرن بيست و يکم معادل 20000 سال خواهد بود و اينکه اين تحول چه نتايجي براي بشريت خواهد داشت.

http://www.singularity.com/

جالب است که حتي آقاي رامني کانديداي جمهوريخواه که خود سرمايه گذار ونچر است ديدگاهش از اقتصاد 10 سال آينده بسيار به ديدگاه آقاي کورزويل درباره آنچه ما در قرن 21 با آن مواجه هستيم نزديک است، هر چند کل پلاتفرم آقاي رامني در تطابق با ديدگاه اقتصادي اش نيست.

در مقايسه آقاي اوباما بيشتر و بيشتر کوشش کرده است تا راه هائي بيابد که بشود بين جامعه کنوني و دورنمايي که در برابرآينده بشريت در اين قرن قرار دارد، پلي بزند.

معهذا اگر جان مک کين نامزد حزب جمهوريخواه براي انتخابات 2008 بشود، به عقيده من هيلري کلينتون شانس بهتري براي پيروزي دارد تا باراک اوباما.

همانطور که اشاره کردم هرچند خط مشي اقتصادي را موضوع کليدي براي آمريکا و همه جهان در اين برهه از تاريخ ميبينم، وليکن بعقيده من جنگ عراق فاکتور تعيين کننده در اين انتخابات خواهد بود. اگر اينطور جلو برود کسانيکه از جنگ در عراق حمايت نميکنند، براي هر نامزد دموکرات رأي خواهند داد، چه کلينتون باشد و چه اوباما، در صورتيکه آنها که بر حسب وضعيت از جنگ دفاع ميکنند، ممکن است رأي خود را بشکنند اگر در سوي دموکراتها هيلري کلينتون حضور داشته باشد، در صورتيکه اگر اوباما باشد، با مک کين خواهند ماند، چرا که چه بهتر و چه بدتر، آقاي اوباما با ديد گاه خروج از جنگ عراق به هر قيمت شناخته شده است در صورتيکه خانم کلينتون آنگونه ديده نميشود و بسياري که در رابطه با جنگ عراق موضع محافظه کارانه دارند ممکن است به خانم کلينتون رأي دهند.

هر چند گزينه کلينتون شانس بيشتري از گزينه اوباما براي شکس دادن مک کين دارد ولي بنظر من گزينه مشترک کلينتون-اوباما بهترين گزينه براي انتخابات 2008 است. فکر ميکنم چنين گزينه اي نه تنها شانس بيشتري براي پيروزي دارد بلکه ميتواند يک خط مشي اقتصادي آينده نگر را به پيش ببرد تا آنکه در کلاف سردرگم سياست هاي اقتصادي قديمي که به توسعه اقتصاد فراصنعتي لطمات شديدي زده است، در جا زده شود.

حتي وقتي در کره جنوبي فيبر نوري در مايل آخر به خانه ها کار گذاشته شده است، در آمريکا هنوز دسترسي به اينترنت راه زيادي دارد تا به چنين زيربنائي برسد که لازمه آنچه اينترنت2 خواند ه ميشود (يعني اينترنت جديد) است. وقتي مدارس ميتوانند کتابها را آنلاين ارائه کنند، مدارس دولتي آمريکا هنوز مثل دوران پيش از اينترنت کار ميکنند و کوله پشتي هاي دانش آموزان سنگين تر ميشوند وقتي حتي بسياري کشورهاي کمتر توسعه يافته بيشتر از اينترنت در سيستم آموزش عمومي خود بهره ميبرند تا آمريکا و مسائل ديگر عدالت اجتماعي را نيز در گذشته مفصلاً بحث کرده ام و نيازي به تکرار نيست.

http://www.ghandchi.com/265-EconJustice.htm

***

اين مقاله با اين هدف بود که ايران را در رابطه با انتخابت رياست جمهوري آمريکا بحث کند در صورتيکه درباره موضوعاتي که نه تنها مشخصاً ذر آمريکا بلکه تأثير گلوبال دارند را بحث کردم. چرا؟ به اين خاطر که روشن بگويم اگر آمريکا خط مشي درستي در اين انتخابت در رابطه با موضوعات گلوبال در پيش نگيرد ميتواند به همه جهان و از جمله به ايران و ايرانيان لطمه وارد شود.

معهذا بايستي نظرم در رابطه با برخورد هيلري کلينتون و باراک اوباما در رابطه با جمهوري اسلامي ايران و مردم ايران را بحث کنم. به عقيده من خانم کلينتون موضع درستي گرفت وقتي که به تحريم سپاه پاسداران رأي داد در عين آنکه از موضع حمله نظامي به ايران دفاع نکرد. به عبارت ديگر عدم دفاع از حمله نظامي عليه ايران که ديدگاه خود من هم ميباشد، به معني کنار آمدن با تروريسم جمهوري اسلامي و سعي در خشنود کردن آن نيست.

ضد جنگ بودن فقط به معني متوقف کردن هر گونه حمله نظامي به ايران نيست بلکه همچنين به اين معني است که هرگونه فروش تسليحات توسط روسيه، چين يا هر کشور ديگري به ايران نيز بايد متوقف شود. بسياري از لابي گران جمهوري اسلامي تلاش ميکنند تا از احساسات ضد جنگ براي کمک به جمهوري اسلامي جهت بيشتر مسلح کردن خود بهره برداي کنند. درصورتيکه چنين رويدادي نيز خطر جنگ را افزايش ميدهد. رئيس جمهور آينده آمريکا نه تنها بايستي چنين توسعه نظامي را متوقف کند بلکه بايد بداند که با جمهوري اسلامي بايستي خيلي جدي در عرصه حقوق بشر روبرو شود.

مضافاً آنکه شرط حقوق بشر ديگر براي مبناي مناسبات دموکراسي هاي غربي و کشورهاي ديگر دموکراتيک با حمهوري اسلامي کافي نيست، و امروز هر دولت مترقي بايستي از جنبش دموکراسي خواهي مردم ايران براي ايجاد دولت سکولار دفاع کند. دولت مذهبي در ايران توسط جنبش مدني زنان، دانشجويان و دانش آموزان، معلمان، ;کارگران، گروههاي اتنيک و ديني، و تمام گروه هبندي هاي اجتماعي که در جنبشي مسالمت آميز براي خواستهاي مدني بوجود آمده اند، به چالش کشيده شده است. اين مجنبش بايستي توسط هر دولت و سازمان دموکراتيک وقتي به ايران برخورد ميکنند، مورد حمايت قرار گيرد. جمهوري اسلامي ايران بايد برود.


به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com/
15 بهمن 1386
February 4, 2008


متن مقاله به زبان انگليسي
http://www.ghandchi.com/501-Clinton-ObamaEng.htm

کتاب مرتبط به اين مقاله:
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm

---------------------------------------------------------
مقالات تئوريک
http://www.ghandchi.com/

فهرست مقالات
http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html

Clinton-Obama and Iran
Sam Ghandchi
http://www.ghandchi.com/501-Clinton-ObamaEng.htm


Tomorrow is Super Tuesday, an important milestone in U.S. presidential primary election. My goal here is not to forecast tomorrow’s results and my discussion is about what position I think can benefit the world the most in the 2008 US presidential election, because of the status of the U.S. in the world economy and politics.

In my opinion what is the most important in the 2008 elections is a proper economic policy of the candidate, which will not only impact the U.S. economy but will highly impact the global economy. Nonetheless, I believe the election results will be based on the candidate’s position on Iraq War and not on economy.

When looking at the two leading republican candidates, John Mc Cain does not offer any new economic strategy beside what the current Bush administration is doing. In contrast Mitt Romney has a good understanding of the post-industrial sector of economy and for years has been a successful investor in that sector.

Nonetheless, it does not seem like Mr. Romney can win the Republican nomination and John Mc Cain seems to be the one who will win. Such a result means that the success of the Republican side in this election will not benefit the new economy which has suffered a lot since the year 2000 and the areas like Silicon Valley of California are not much better off from what I had observed during the 2001 crisis and this when the unemployment lines in San Jose of California are again getting longer and longer.

http://www.ghandchi.com/500-FuturistIranEng.htm#00

On the other hand, in the Democratic side, Barak Obama is a candidate who has a better understanding of post-industrial society and the impending singularity which Ray Kurzweil, the prominent futurist, has been discussing for a long time showing how 100 years in 21st Century is equivalent to 20000 years and its implications.

http://www.singularity.com/

It is interesting that even the Republican candidate Romney, being a venture capitalist, his view of US economy in the next 10 years, is very close to Mr. Kurzweil’s view of what we are facing in the 21st Century, although Romney’s whole platform is not commensurable with his view of economy.

In contrast, Mr. Obama has been working more and more to find ways that our current society can bridge to the future of humanity that we see in the horizon in this century.

Nonetheless, if John Mc Cain becomes the Republican nominee in the 2008 election, I believe Hilary Clinton has a better chance to win the presidency than Barak Obama. Why?

As I noted before, although the economic policy is the key issue for the U.S. and the world at this juncture of history, but the I believe the Iraq War will be the deciding factor in this election. If that to be the case, those not supporting the Iraq War, will vote for any democratic nominee, whether it be Clinton or Obama, whereas those circumstantially supporting Iraq War, may break their vote if the democratic nominee is Hilary Clinton, but would stick with Mc Cain if on the democratic side, Barak Obama is running because Mr. Obama, for better or worse, has been identified with Iraq War pull back at any cost whereas Ms. Clinton is not viewed that way and many who are conservative with regards to Iraq War may still vote for her.

Although the Clinton ticket has a better chance than a Obama ticket to defeat Mc Cain, but I think a joint Clinton-Obama ticket would be the best option for the 2008 election. I think such a ticket not only has a better chance to win but can also exercise futuristic economic policies rather than getting entangled with the same old economic policies that have damaged the progress of post-industrial economy.

When even in South Korea has fiber in the last mile to the home, in the U.S. still the Internet access has a long way to get to such an infrastructure which is a must for Internet2. When the schools can move to offer books online, U.S. public schools are still functioning like pre-Internet era and the students' backpacks get heavier when even some less developed countries are taking more advantages of Internet in their educational system than the U.S. And other issues of social justice I have discussed before and there is no need to repeat here.

http://www.ghandchi.com/238-SocialJustice.htm

***

This article was intended to discuss Iran with relation to the upcoming US presidential election but I wrote mostly about issues that are not even U.S. specific but issues that have global effect. Why? Because frankly I believe if the U.S. does not take a correct global strategy in this election, it can hurt the whole world including Iran and Iranians.

Nonetheless I should discuss my view of the approach of Hilary Clinton and Barak Obama with regards to Islamic Republic of Iran and Iranian people. I believe Ms. Clinton took a correct position when she joined the vote for economic sanction against Iran’s Revolutionary Guards while at the same time not supporting a position of military attack against Iran. In other words, not supporting any military attack against Iran, which is my own personal view, does not mean to a appease terrorism by Islamic Republic of Iran (IRI).

Anti-war does not just mean to stop any military attack against Iran but it also means to stop any sales of arms by Russia, China or any other country to Iran. Many IRI lobbyists try to take advantage of anti-war sentiments to help Islamic Republic to arm itself whereas such an event also increases the possibility of war. US future president should know not only to stop such military expansion but also to know that Islamic Republic must be dealt with seriously in the area of human rights.

Moreover just the human rights conditions is not enough as the basis of relations of Western Democracies and other democratic countries with Islamic Republic of Iran, today any progressive state should support the pro-democracy movement of Iran for a secular state. The theocracy in Iran is being challenged by Iran’s civil movements of women, students, teachers, workers, ethnic and minority religious groups, and all other interest groups that have risen in a peaceful struggle to demand their rights. This movemenmt needs to be supported by any democratic state and organization which addresses Iran. Islamic Republic of Iran must go.

Hoping for a Federal, Democratic, and Secular Futurist Republic in Iran,

Sam Ghandchi, Publisher/EditorIRANSCOPEhttp://www.iranscope.com/February 4, 2008

Text in Persian
http://www.ghandchi.com/501-Clinton-Obama.htm

Related Book:
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIranEng.htm